نوشته شده توسط : webdesigner7

هر تعاملی که مخاطبان با شما داشته باشند، به نوعی یک تجربه به‌شمار می‌رود. اگر به‌دنبال رقم‌زدن بهترین تجربه‌ها هستید تا بهترین تصویر در ذهن مخاطبان شکل بگیرد، بازاریابی تجربی یا Experiential Marketing می‌توانید قوی‌ترین ابزار شما باشد. بازاریابی تجربی یا Experiential Marketing به شما کمک می‌کند دید بهتری را نسبت به برندتان گسترش دهید و تاثیر بهتری روی مخاطبانتان بگذارید.
نتایج تحقیقات نشان داده که ۴۹ درصد از شرکت‌کنندگان رویدادها، فیلم‌های آن رویداد را در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کنند. فرض کنید حدود نصف میهمانانتان بخواهند فیلم کسل‌کننده و بی محتوای رویداد شرکت یا برند شما را در فضای مجازی پخش کنند، آن وقت چه می‌شود؟
حالا در مقابل فرض کنید به رویدادی تجاری رفته‌اید و در آن همگی با هم یک بازی کامپیوتری را انجام داده‌اید و لباس‌های شخصیت‌های آن بازی را پوشیده‌اید. به نظرتان اگر در این حالت فیلم برندتان پخش شود، دیگران در مورد کسب‌وکارتان چه فکری می‌کنند؟ چه تاثیری روی ذهن مخاطب خواهید گذاشت؟
یا اگر بتوانید فیلمی جذاب برای شرکت‌کنندگان نمایش دهید و آن‌ها را دعوت به مشارکت و نظر دادن بکنید چه اتفاقی می‌افتد؟
قطعا هیچ یک از ما دوست نداریم در رویدادی شرکت کنیم که کسل‌کننده است و در تمام مدت برگزاری آن خوابمان برده باشد. با به کارگیری بازاریابی تجربی می‌توانید این حس را برای شرکت‌کنندگان القا کنید که برندی ارزشمند هستید و همیشه در خاطرشان بمانید.

تعریف بازاریابی تجربی یا Experiential Marketing

روزانه با چه تعداد تبلیغ روبرو می‌شوید؟ چند بیلبورد می‌بینید؟ کدام‌یک از آن‌ها بعد از مدت‌ها در ذهنتان باقی مانده است؟ کدام‌یک را بهتر به خاطر می‌آورید؟ احتمالا تعداد زیادی از آن‌ها در خاطرتان نمانده است.
بازاریابی تجربی یا Experiential Marketing نوعی استراتژی بازاریابی است که در آن با ایجاد تجربیات واقعی زندگی، مشتریان را جذب و علاقمند می‌کنند. تاکید این نوع بازاریابی روی این مسئله است که مشتری بتواند برند را تجربه کند و از این تجربه خاطره خوش و ماندگاری در ذهنش ثبت شود. خاطره‌ای که حتی مدت‌ها بعد نیز بتواند آن را به یاد بیاورد.
برای مثال کارخانه نوشابه انرژی‌زای EnergyX را در نظر بگیرید. این برند معروف برای این‌که مشتریان را وادار به تجربه نوشیدن این انرژی بکند، بعد از هر مسابقه ورزشی، با کامیونی چند رنگ و درخشان جلوی درب خروجی ظاهر می‌شد و به طور رایگان نوشابه‌های خود را بین تماشاچیان پخش می‌کرد. در همین حین کارت تخفیف هم برای خریدهای بعدی مشتریان بالقوه بینشان پخش می‌کرد. بدین ترتیب مشتریان به خریدهای بعدی ترغیب می‌شدند و این خاطره را به همراه تجربه‌ای یه‌یادماندنی و خوش در ذهنشان مرور می‌کردند.
در این مقاله برایتان خواهیم گفت که چگونه استراتژی مناسبی برای این‌کار تدوین کنید و چرا اصلا باید از بازاریابی تجربی استفاده کنید.

استراتژی بازاریابی تجربی یا Experiential Marketing

بازاریابی تجربی باعث می‌شود تمام مخاطبان شما، رویدادهایتان را شرکت کنند و به آن‌ها علاقه‌مند باشند. اما نه صرفا به این دلیل که این رویدادها زنده برگزار می‌شوند. برای این‌که بتوانید مخاطبان خود را به رویدادها و تبلغ‌هایتان جذب و علاقمند کنید، باید استراتژی بازاریابی تجربی صحیحی داشته باشید. با کمک تدوین استراتژی بازاریابی، به برندتان جان و زندگی ببخشید.

استراتژی بازاریابی تجربی یا Experiential Marketing

با اعمال این ۱۰ قدم، استراتژی بازاریابی تجربی کسب‌وکارتان را تدوین کنید.
قدم اول: مخاطبتان را بشناسید
بسیاری از کسب‌وکارها آن‌قدر درگیر برنامه‌ریزی بقیه قسمت‌ها می‌شوند که فراموش می‌کنند باید پیش از هر چیز مشخص کنند که می‌خواهند به چه کسانی خدمت ارائه کنند و چه کسانی باید درباره این برند بیشتر بدانند. برای شناخت هر چه بهتر مخاطبتان سعی کنید بیشتر با بخش فروش و مدیران حسابداری وقت بگذرانید و از آن‌ها بخواهید اطلاعات عمیق‌تری از خریدارانتان به شما ارائه دهند.
قدم دوم: پیامی واضح و متناسب با برندتان داشته باشید
برای این‌که در مراحل مختلف بازاریابی تجربی موفق باشید باید پیامی مناسب داشته باشید و بتوانید از طریق آن بهتر با مخاطبتان ارتباط برقرار کنید.
درباره پیامی که می‌خواهید بدهید خوب فکر کنید، مطمئن شوید پیامتان با تصویری که می‌خواهید از برند بر جا بگذارید هماهنگ است و به طور کامل نیز واضح است.
قدم سوم: چیزی مفید ارائه دهید
موفق‌ترین کمپین‌ها آن‌هایی بوده‌اند که به مخاطب چیزی را آموزش داده‌اند یا چیزی مفید در اختیارشان گذاشته‌اند.
سعی کنید به جای فروختن محصولاتتان در کمپینی که برگزار می‌کنید، ارزشی والا را به مخاطب ارائه کنید.
قدم چهارم: از واقعیت افزوده استفاده کنید
اگر واقعیت‌های فضای آنلاین را بتوانید وارد دنیای آفلاین خود بکنید، در واثع توانسته‌اید از واقعیت افزوده استفاده کنید. اگر مخاطبان در رویدادهای شما بگویند: «وای! چقدر باحال!» و در عین حال بتوانند بعدها آن اتفاق جالب را به یاد بیاورند موفق شده‌اید که اثری ماندگار در ذهنشان خلق کنید.
قدم پنجم: شاخص‌های کلیدی عملکرد یا KPI خود را مشخص کنید
پس از برگزاری کمپین باید بدانید که تا چه میزان موفق بوده‌اید. برای اندازه‌گیری این موفقیت لازم است که از پیش شاخص‌هایی تعیین کرده باشید.
قدم ششم: سعی کنید سرگرم‌کننده باشید
شما باید کاری کنید که پیام برندتان پخش شود. پخش شدن و همه‌گیر شدن کار بازاریابی است. در تدوین استراتژی بازاریابی تجربی برندتان حتما موقعیتی برای خلق سرگرمی و تفریح قرار دهد چرا که سرگرمی‌ها خاصیت ویروسی دارند و به سرعت پخش می‌شوند.
زمانی‌که بتوانید نظر مخاطبتان را با سرگرمی جلب کنید می‌توانید تصمیم بگیرید که به آن‌ها چیزی بفروشید یا نه.
قدم هفتم: زودتر از موعد برنامه‌ریزی را شروع کنید
اگر برنامه‌ریزی برای کمپین تبلیغاتی‌تان را به تعویق بیاندازید احتمالا دچار مشکل خواهید شد. همیشه برای لحظات آخر بار زیادی از کار به وجود می‌آید و نداشتن برنامه‌ریزی و ایجاد تغییرات لحظه آخری برایتان هزینه زیادی خواهد داشت.
قدم هشتم: به طور کامل تحقیق کنید
درباره نیازها و وسایلی که باید تهیه کنید حتما به طور کامل تحقیق کنید. داستان‌های دیگر کمپین‌های موفق بازاریابی دیجیتال را بخوانید و از آن‌ها سرمشق بگیرید.
قدم نهم: رویدادتان را بازاریابی و تبلیغ کنید
از شبکه‌های اجتماعی برای بازاریابی کمپین تان استفاده کنید چرا که امروزه شبکه‌های اجتماعی به ابزاری قدرتمند برای تبلیغ و بازاریابی برندها تبدیل شده‌اند.
قدم دهم: از محتوای UGC یا تولید ‌شده توسط کاربر استفاده کنید
اگر مخاطب برندتان را تشویق کنید که در شبکه‌های اجتماعی، بلاگ یا دیگر مکان‌ها درباره شما بگوید، بنویسد یا عکس و فیلم منتشر کند، موفق شده‌اید اعتباری باورنکردنی برای خودتان رقم بزنید.
فراموش نکنید که بازاریابی تجربی یا Experiential Marketing این روزها باعث تغییرات شگرفی در روند بازاریابی شده است. پس تا دیر نشده، استراتژی بازاریابی تجربی برندتان را تدوین و طراحی کنید.

دلیل اهمیت بازاریابی تجربی

دلیل اهمیت بازاریابی تجربی

هر زمانی‌که بتوانید مخاطب برندتان را خوشحال کنید، منفعتی به کسب‌وکارتان بخشیده‌اید. بازاریابی تجربی یا Experiential Marketing به شما کمک می‌کند به مخاطبانتان احساس بهتری بدهید. همین احساس بهتر باعث ایجاد وفاداری به برند می‌شود.
مهم‌ترین منفعتی که در مسیر بازاریابی تجربی نصیب برند می‌شود، تبلیغ دهان به دهان است. زمانی‌که بتوانید مشتری خودتان را خوشحال کنید آن‌ها هم به دیگران این خوشحالی را سرایت می‌دهند و از شما تعریف می‌کنند.
بر اساس نتایج تحقیقات نشریه فوربس، بازاریابی تجربی باعث ایجاد ارتباط پایدار بین مشتری و برند می‌شود. هم‌چنین شما از این طریق قادر خواهید بود اطلاعات زنده و صحیح‌تری را از مصرف‌کنندگان خدمات یا محصولاتتان به دست آورید.
از مهم‌ترین دلایل اهمیت بازاریابی تجربی می‌توان به این موارد اشاره کرد:

  • بسیار موثر است و می‌توان از آن نتایج دقیقی استخراج کرد.
  • با استفاده از روش‌های غیر سنتی باعث ایجاد آگاهی بخشی از برند می‌شود.
  • باعث تعامل و افزایش شبکه‌سازی در شبکه‌های اجتماعی می‌شود.
  • خاطراتی ماندگار در ذهن مخاطب حک می‌کند.
  • با کمک این نوع بازاریابی توجه رسانه‌ها به برند شما جلب می‌شود.

مقایسه بازاریابی تجربی و بازاریابی سنتی

بازاریابی سنتی در واقع همان تبلیغ و ترفیعی است که با بازاریابی همراه می‌شود. به طور معمول بیلبوردها، بروشورهای تبلیغی و تبلیغات رادیو و تلویزیون از انواع بازاریابی سنتی محسوب می‌شوند. با استفاده از این روش‌های بازاریابی سنتی می‌توان نام و هدف برند را به معرض دید عموم گذاشت اما باید دقت کرد که جذب مخاطبان خاص از طریق بازاریابی سنتی امری بسیار سخت خواهد بود.
بازاریابی تجربی همان‌طور که از نامش پیداست بر تجربیات و عواطف و احساسات مشتریان تاثیر می‌گذارد. به کمک بازاریابی تجربی می‌توان احساس خوبی نسبت به محصول یا خدمات کسب‌وکار در مشتریان ایجاد کرد.
اگر بخواهیم تفاوت بازاریابی تجربی و سنتی را بگوییم باید مثال فلاسفه جدید و قدیم را بزنیم. دعوایی که همیشه بین این فیلسوفان بر سر درستی یا نادرستی سخنانشان است، مانند دعوای استفاده از بازاریابی سنتی یا تجربی است.
بازاریابی سنتی تاکید خود را بر امکانات کاربرد و فواید اصلی محصول یا خدمات قرار می‌دهد در حالی‌که بازاریابی تجربی تاکیدش بر ایجاد محرکی برای خلق تجربیات مفید از برند برای مصرف‌کننده است.
بازاریابی سنتی رقابت را بر سر گروهی از محصولات یا خدمات خاص می‌بیند در حالی‌که بازاریابی تجربی رقابت را در فهم مخاطب و توزیع محصول بهتر برای ایجاد تجربه عمیق‌تر برای مصرف‌کننده می‌داند.
بازاریابی سنتی، مخاطبان را افرادی می‌داند که بسیار منطقی هستند در حالی‌که بازاریابی تجربی مخاطبان برند را افراد منطقی و احساسی می‌داند.
حقیقت این است که برندها و شرکت‌های موفق از دیرباز هر دو نوع بازاریابی را برای پیش‌برد هدف‌هایشان به کار می‌برده‌اند. از آن‌جایی که همیشه شرکت‌ها می‌خواهند هزینه‌هایشان را پایین نگه دارند، بازاریابی تجربی گزینه خوبی است برای این‌که بتوانند نتایج بهتری بگیرند.
مثلا شرکت‌ها می‌توانند به جای تبلیغ در یک روزنامه برای عموم افراد، همان هزینه را برای تبلیغی بکنند که گروه خاصی از مشتریان بالقوه را در بر می‌گیرد و نتیجه بهتری هم دارد.

پتانسیل بازاریابی تجربی برای وایرال شدن

قصدتان این است که از طریق شبکه‌های اجتماعی وایرال شوید؟ قطعا دوست دارید نام برندتان بر سر زبان‌ها بیفتد. بهترین راه حل برای وایرال شدن استفاده از بازاریابی تجربی یا Experiential Marketing است.
اگر موفق شوید این نوع بازاریابی را به درستی انجام دهید و تجربه مخاطبانتان را به خوبی بهبود بخشید و خاطره‌ای ماندگار در ذهنشان ثبت کنید، آن‌ها نیز با اشتراک‌گذاری همین تجربه هیجان انگیزی که کسب کرده‌اند باعث وایرال شدن شما می‌شوند. اینفلوئنسرها، بلاگرها ودیگر فعالان شبکه‌های اجتماعی نیز با دیدن وایرال شدن موضوعی و برای مشارکت در این بحث جمعی به کمک شما می‌آیند و بیشتر و بیشتر به وایرال شدنتان کمک می‌کنند.

محاسبه ROI در بازاریابی تجربی

ROI یا Return on Investment اصطلاحی است که برای اندازه‌گیری نرخ بازگشت سرمایه استفاده می‌شود. برای محاسبه نرخ بازگشت سرمایه یا ROI باید اهدافی را از پیش برای خودتان تنظیم و مشخص کرده باشید. پس پیش از شروع به کار حتما زمانی را برای مشخص کردن اهدافتان اختصاص دهید که در نتیجه آن بتوانید میزان موفقیت کمپین را اندازه‌گیری کنید. معمولا این اهداف میزان تعامل با شبکه‌های اجتماعی یا میزان فروش و درگیری احساسی با برند هستند.
برای این‌که بتوانید اطلاعات این‌چینی را ذخیره و اندازه‌گیری کنید می‌توانید یک کانتر در ورودی رویدادتان قرار دهید و از افراد بخواهید ایمیل یا نشانی شبکه‌های اجتماعی خود را به شما بدهند.
برای اندازه‌گیری میزان درگیری احساسی با برند نیز می‌توانید کارهایی انجام دهید. شاید در ابتدا به نظرتان بیاید این کار خیلی ملموس نیست اما با انجام این کارها می‌توانید میزان این هدف را نیز بسنجید:

  • پیش از معرفی محصول و به بازار دادن آن از مصرف‌کنندگان و مشتریان نظرسنجی کنید و سپس بعد از برگزاری رویداد مجددا نظرسنجی را انجام دهید.
  • در حین برگزاری رویداد به اطرافتان توجه کنید. قیافه شرکت‌کنندگان چه شکلی است؟ می‌خندند یا حوصله‌شان سر رفته است؟
  • در حین برگزاری کمپین، میزان تعامل با سایت، بلاگ یا شبکه‌های اجتماعی برند را زیر نظر بگیرید.
  • از ابزارهای مختلف کمک بگیرید و ببینید اینفلوئنسرها، فالوئرها و دیگران در مورد رویدادتان در شبکه‌های اجتماعی چه نظری داده‌اند.

برای اندازه گیری موفقیت از طریق شبکه‌های اجتماعی نیز می‌توانید میزان موفقیت هشتگ خاص کمپین را زیر نظر بگیرید. هم‌چنین از طریق رهگیری میزان فروش در زمان برگزاری کمپین و مقایسه آن با قبل و بعد می‌توانید بازگشت سرمایه‌تان را اندازه‌گیری کنید.

نمونه های بازاریابی تجربی الهام بخش

کمپین‌های تبلیغاتی زیادی در سراسر دنیا با استفاده از روش بازاریابی تجربی اجرا شده‌اند و موفقیت‌های زیادی هم داشته‌اند. در این‌جا به چند نمونه از این کمپین‌های موفق اشاره می‌کنیم.

  1. Refinery29: 29 اتاق
    Refinery 29 نام برند لایف‌استایل برای بانوان است. در این کمپین با درست کردن ۲۹ اتاق مجزا، تجربه جدیدی را به شرکت‌کنندگان رویداد ارائه می‌دهد. در هر اتاق شرکت‌کنندگان می‌توانند برندی جدید و ساختاری جدید را ببینند. هر اتاق را به کمک شریکان تجاری ساخته‌اند و با شخصیت‌های متفاوتی از بازیگران و خوانندگان گرفته تا شخصیت‌های بزرگ تزئین می‌کنند.
  2. Red Bull: استراتوس
    احتمالا اگر ۱۴ اکتبر ۲۰۱۲ در یوتیوب آنلاین بوده‌اید، در جمع ۸ میلیون نفری قرار داشته‌اید که در آن روز بیشترین ترافیک تماشای ویدئو استریم را تشکیل داده‌اند. ردبول در آن روز با به ثبت رساندن رکورد جهانی بیشترین پرش از ارتفاع و نمایش آن به صورت آنلاین بسیار سر زبان‌ها افتاد.
    در این رویداد هیجان‌انگیز فلیکس بومگارتنر از ارتفاع ۱۲۸ هزار پایی یعنی ۲۴ مایل دورتر از سطح زمین و از یک محفظه موشک مانند خود را به پایین پرتاب کرد.
    ردبول نیز ازتمام صحنه‌های این اتفاق بزرگ به صورت زنده در یوتیوب فیلم‌برداری کرد و آن را به نمایش گذاشت.
  3. Volkswagen: پله‌های پیانویی
    حتما بالا رفتن از پله‌های مترو برای شما هم کاری طاقت‌فرسا و دشوار است. وولکس‌واگن در سال ۲۰۱۹ ابتکاری به خرج داد و مسیر یکی از این پله‌ها را برای مسافران مترو خوشایند کرد، به طوری‌که ۶۶ درصد افراد ترجیح می‌دادند از پله‌ها بالا بروند تا پله برقی!
    وولکس واگن با قرار دادن لایه‌ای صوتی روی هر پله، فضایی شبیه به پیانو را ایجاد کرد. افراد با قدم گذاشتن روی هر پله صدایی از نت‌های پیانو را می‌شنیدند و برای ادامه مسیرشان سعی می‌کردند آهنگی را با قدم‌هایشان ثبت کنند.
    وولکس‌واگن با ارئه این تجربه خوشایند و سرگرم‌کننده توانست به خوبی از مزایای بازاریابی تجربی بهره‌مند شود.
    جمع‌بندی
    قطعا مثال‌های موفق در این حوزه بسیار زیادند. البته مثال‌های ناموفقی که بدون داشتن برنامه، استراتژی و هدف پیش رفته‌اند هم زیاد هستند. برای این‌که نتایج درستی از بازاریابی تجربی بگیرید لازم است کمی وقت بگذارید. بهترین راه برای درگیر کردن و برقراری ارتباط با مخاطبتان را پیدا کنید و با برنامه پیش بروید. مطمئن باشید که اگر برنامه خود را کامل و صحیح انجام دهید، نتیجه درستی را هم از مردم و مخاطب برندتان دریافت خواهید کرد.

 

منابع:

https://tejarat-online.blogsazan.com/

https://bazar-online.blogsazan.com/

https://web24.blogsazan.com/

https://webdaran-digital.blogsazan.com/

https://marketing-web.blogsazan.com/

https://bazar-market.blogsazan.com/

https://tejarat-farda.blogsazan.com/

https://tejarat-digital.blogsazan.com/

https://seoweb24.blogsazan.com/

https://webinja.blogsazan.com/



:: بازدید از این مطلب : 303
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 06 آبان 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : webdesigner7

هر تعاملی که مخاطبان با شما داشته باشند، به نوعی یک تجربه به‌شمار می‌رود. اگر به‌دنبال رقم‌زدن بهترین تجربه‌ها هستید تا بهترین تصویر در ذهن مخاطبان شکل بگیرد، بازاریابی تجربی یا Experiential Marketing می‌توانید قوی‌ترین ابزار شما باشد. بازاریابی تجربی یا Experiential Marketing به شما کمک می‌کند دید بهتری را نسبت به برندتان گسترش دهید و تاثیر بهتری روی مخاطبانتان بگذارید.
نتایج تحقیقات نشان داده که ۴۹ درصد از شرکت‌کنندگان رویدادها، فیلم‌های آن رویداد را در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کنند. فرض کنید حدود نصف میهمانانتان بخواهند فیلم کسل‌کننده و بی محتوای رویداد شرکت یا برند شما را در فضای مجازی پخش کنند، آن وقت چه می‌شود؟
حالا در مقابل فرض کنید به رویدادی تجاری رفته‌اید و در آن همگی با هم یک بازی کامپیوتری را انجام داده‌اید و لباس‌های شخصیت‌های آن بازی را پوشیده‌اید. به نظرتان اگر در این حالت فیلم برندتان پخش شود، دیگران در مورد کسب‌وکارتان چه فکری می‌کنند؟ چه تاثیری روی ذهن مخاطب خواهید گذاشت؟
یا اگر بتوانید فیلمی جذاب برای شرکت‌کنندگان نمایش دهید و آن‌ها را دعوت به مشارکت و نظر دادن بکنید چه اتفاقی می‌افتد؟
قطعا هیچ یک از ما دوست نداریم در رویدادی شرکت کنیم که کسل‌کننده است و در تمام مدت برگزاری آن خوابمان برده باشد. با به کارگیری بازاریابی تجربی می‌توانید این حس را برای شرکت‌کنندگان القا کنید که برندی ارزشمند هستید و همیشه در خاطرشان بمانید.

تعریف بازاریابی تجربی یا Experiential Marketing

روزانه با چه تعداد تبلیغ روبرو می‌شوید؟ چند بیلبورد می‌بینید؟ کدام‌یک از آن‌ها بعد از مدت‌ها در ذهنتان باقی مانده است؟ کدام‌یک را بهتر به خاطر می‌آورید؟ احتمالا تعداد زیادی از آن‌ها در خاطرتان نمانده است.
بازاریابی تجربی یا Experiential Marketing نوعی استراتژی بازاریابی است که در آن با ایجاد تجربیات واقعی زندگی، مشتریان را جذب و علاقمند می‌کنند. تاکید این نوع بازاریابی روی این مسئله است که مشتری بتواند برند را تجربه کند و از این تجربه خاطره خوش و ماندگاری در ذهنش ثبت شود. خاطره‌ای که حتی مدت‌ها بعد نیز بتواند آن را به یاد بیاورد.
برای مثال کارخانه نوشابه انرژی‌زای EnergyX را در نظر بگیرید. این برند معروف برای این‌که مشتریان را وادار به تجربه نوشیدن این انرژی بکند، بعد از هر مسابقه ورزشی، با کامیونی چند رنگ و درخشان جلوی درب خروجی ظاهر می‌شد و به طور رایگان نوشابه‌های خود را بین تماشاچیان پخش می‌کرد. در همین حین کارت تخفیف هم برای خریدهای بعدی مشتریان بالقوه بینشان پخش می‌کرد. بدین ترتیب مشتریان به خریدهای بعدی ترغیب می‌شدند و این خاطره را به همراه تجربه‌ای یه‌یادماندنی و خوش در ذهنشان مرور می‌کردند.
در این مقاله برایتان خواهیم گفت که چگونه استراتژی مناسبی برای این‌کار تدوین کنید و چرا اصلا باید از بازاریابی تجربی استفاده کنید.

استراتژی بازاریابی تجربی یا Experiential Marketing

بازاریابی تجربی باعث می‌شود تمام مخاطبان شما، رویدادهایتان را شرکت کنند و به آن‌ها علاقه‌مند باشند. اما نه صرفا به این دلیل که این رویدادها زنده برگزار می‌شوند. برای این‌که بتوانید مخاطبان خود را به رویدادها و تبلغ‌هایتان جذب و علاقمند کنید، باید استراتژی بازاریابی تجربی صحیحی داشته باشید. با کمک تدوین استراتژی بازاریابی، به برندتان جان و زندگی ببخشید.

استراتژی بازاریابی تجربی یا Experiential Marketing

با اعمال این ۱۰ قدم، استراتژی بازاریابی تجربی کسب‌وکارتان را تدوین کنید.
قدم اول: مخاطبتان را بشناسید
بسیاری از کسب‌وکارها آن‌قدر درگیر برنامه‌ریزی بقیه قسمت‌ها می‌شوند که فراموش می‌کنند باید پیش از هر چیز مشخص کنند که می‌خواهند به چه کسانی خدمت ارائه کنند و چه کسانی باید درباره این برند بیشتر بدانند. برای شناخت هر چه بهتر مخاطبتان سعی کنید بیشتر با بخش فروش و مدیران حسابداری وقت بگذرانید و از آن‌ها بخواهید اطلاعات عمیق‌تری از خریدارانتان به شما ارائه دهند.
قدم دوم: پیامی واضح و متناسب با برندتان داشته باشید
برای این‌که در مراحل مختلف بازاریابی تجربی موفق باشید باید پیامی مناسب داشته باشید و بتوانید از طریق آن بهتر با مخاطبتان ارتباط برقرار کنید.
درباره پیامی که می‌خواهید بدهید خوب فکر کنید، مطمئن شوید پیامتان با تصویری که می‌خواهید از برند بر جا بگذارید هماهنگ است و به طور کامل نیز واضح است.
قدم سوم: چیزی مفید ارائه دهید
موفق‌ترین کمپین‌ها آن‌هایی بوده‌اند که به مخاطب چیزی را آموزش داده‌اند یا چیزی مفید در اختیارشان گذاشته‌اند.
سعی کنید به جای فروختن محصولاتتان در کمپینی که برگزار می‌کنید، ارزشی والا را به مخاطب ارائه کنید.
قدم چهارم: از واقعیت افزوده استفاده کنید
اگر واقعیت‌های فضای آنلاین را بتوانید وارد دنیای آفلاین خود بکنید، در واثع توانسته‌اید از واقعیت افزوده استفاده کنید. اگر مخاطبان در رویدادهای شما بگویند: «وای! چقدر باحال!» و در عین حال بتوانند بعدها آن اتفاق جالب را به یاد بیاورند موفق شده‌اید که اثری ماندگار در ذهنشان خلق کنید.
قدم پنجم: شاخص‌های کلیدی عملکرد یا KPI خود را مشخص کنید
پس از برگزاری کمپین باید بدانید که تا چه میزان موفق بوده‌اید. برای اندازه‌گیری این موفقیت لازم است که از پیش شاخص‌هایی تعیین کرده باشید.
قدم ششم: سعی کنید سرگرم‌کننده باشید
شما باید کاری کنید که پیام برندتان پخش شود. پخش شدن و همه‌گیر شدن کار بازاریابی است. در تدوین استراتژی بازاریابی تجربی برندتان حتما موقعیتی برای خلق سرگرمی و تفریح قرار دهد چرا که سرگرمی‌ها خاصیت ویروسی دارند و به سرعت پخش می‌شوند.
زمانی‌که بتوانید نظر مخاطبتان را با سرگرمی جلب کنید می‌توانید تصمیم بگیرید که به آن‌ها چیزی بفروشید یا نه.
قدم هفتم: زودتر از موعد برنامه‌ریزی را شروع کنید
اگر برنامه‌ریزی برای کمپین تبلیغاتی‌تان را به تعویق بیاندازید احتمالا دچار مشکل خواهید شد. همیشه برای لحظات آخر بار زیادی از کار به وجود می‌آید و نداشتن برنامه‌ریزی و ایجاد تغییرات لحظه آخری برایتان هزینه زیادی خواهد داشت.
قدم هشتم: به طور کامل تحقیق کنید
درباره نیازها و وسایلی که باید تهیه کنید حتما به طور کامل تحقیق کنید. داستان‌های دیگر کمپین‌های موفق بازاریابی دیجیتال را بخوانید و از آن‌ها سرمشق بگیرید.
قدم نهم: رویدادتان را بازاریابی و تبلیغ کنید
از شبکه‌های اجتماعی برای بازاریابی کمپین تان استفاده کنید چرا که امروزه شبکه‌های اجتماعی به ابزاری قدرتمند برای تبلیغ و بازاریابی برندها تبدیل شده‌اند.
قدم دهم: از محتوای UGC یا تولید ‌شده توسط کاربر استفاده کنید
اگر مخاطب برندتان را تشویق کنید که در شبکه‌های اجتماعی، بلاگ یا دیگر مکان‌ها درباره شما بگوید، بنویسد یا عکس و فیلم منتشر کند، موفق شده‌اید اعتباری باورنکردنی برای خودتان رقم بزنید.
فراموش نکنید که بازاریابی تجربی یا Experiential Marketing این روزها باعث تغییرات شگرفی در روند بازاریابی شده است. پس تا دیر نشده، استراتژی بازاریابی تجربی برندتان را تدوین و طراحی کنید.

دلیل اهمیت بازاریابی تجربی

دلیل اهمیت بازاریابی تجربی

هر زمانی‌که بتوانید مخاطب برندتان را خوشحال کنید، منفعتی به کسب‌وکارتان بخشیده‌اید. بازاریابی تجربی یا Experiential Marketing به شما کمک می‌کند به مخاطبانتان احساس بهتری بدهید. همین احساس بهتر باعث ایجاد وفاداری به برند می‌شود.
مهم‌ترین منفعتی که در مسیر بازاریابی تجربی نصیب برند می‌شود، تبلیغ دهان به دهان است. زمانی‌که بتوانید مشتری خودتان را خوشحال کنید آن‌ها هم به دیگران این خوشحالی را سرایت می‌دهند و از شما تعریف می‌کنند.
بر اساس نتایج تحقیقات نشریه فوربس، بازاریابی تجربی باعث ایجاد ارتباط پایدار بین مشتری و برند می‌شود. هم‌چنین شما از این طریق قادر خواهید بود اطلاعات زنده و صحیح‌تری را از مصرف‌کنندگان خدمات یا محصولاتتان به دست آورید.
از مهم‌ترین دلایل اهمیت بازاریابی تجربی می‌توان به این موارد اشاره کرد:

  • بسیار موثر است و می‌توان از آن نتایج دقیقی استخراج کرد.
  • با استفاده از روش‌های غیر سنتی باعث ایجاد آگاهی بخشی از برند می‌شود.
  • باعث تعامل و افزایش شبکه‌سازی در شبکه‌های اجتماعی می‌شود.
  • خاطراتی ماندگار در ذهن مخاطب حک می‌کند.
  • با کمک این نوع بازاریابی توجه رسانه‌ها به برند شما جلب می‌شود.

مقایسه بازاریابی تجربی و بازاریابی سنتی

بازاریابی سنتی در واقع همان تبلیغ و ترفیعی است که با بازاریابی همراه می‌شود. به طور معمول بیلبوردها، بروشورهای تبلیغی و تبلیغات رادیو و تلویزیون از انواع بازاریابی سنتی محسوب می‌شوند. با استفاده از این روش‌های بازاریابی سنتی می‌توان نام و هدف برند را به معرض دید عموم گذاشت اما باید دقت کرد که جذب مخاطبان خاص از طریق بازاریابی سنتی امری بسیار سخت خواهد بود.
بازاریابی تجربی همان‌طور که از نامش پیداست بر تجربیات و عواطف و احساسات مشتریان تاثیر می‌گذارد. به کمک بازاریابی تجربی می‌توان احساس خوبی نسبت به محصول یا خدمات کسب‌وکار در مشتریان ایجاد کرد.
اگر بخواهیم تفاوت بازاریابی تجربی و سنتی را بگوییم باید مثال فلاسفه جدید و قدیم را بزنیم. دعوایی که همیشه بین این فیلسوفان بر سر درستی یا نادرستی سخنانشان است، مانند دعوای استفاده از بازاریابی سنتی یا تجربی است.
بازاریابی سنتی تاکید خود را بر امکانات کاربرد و فواید اصلی محصول یا خدمات قرار می‌دهد در حالی‌که بازاریابی تجربی تاکیدش بر ایجاد محرکی برای خلق تجربیات مفید از برند برای مصرف‌کننده است.
بازاریابی سنتی رقابت را بر سر گروهی از محصولات یا خدمات خاص می‌بیند در حالی‌که بازاریابی تجربی رقابت را در فهم مخاطب و توزیع محصول بهتر برای ایجاد تجربه عمیق‌تر برای مصرف‌کننده می‌داند.
بازاریابی سنتی، مخاطبان را افرادی می‌داند که بسیار منطقی هستند در حالی‌که بازاریابی تجربی مخاطبان برند را افراد منطقی و احساسی می‌داند.
حقیقت این است که برندها و شرکت‌های موفق از دیرباز هر دو نوع بازاریابی را برای پیش‌برد هدف‌هایشان به کار می‌برده‌اند. از آن‌جایی که همیشه شرکت‌ها می‌خواهند هزینه‌هایشان را پایین نگه دارند، بازاریابی تجربی گزینه خوبی است برای این‌که بتوانند نتایج بهتری بگیرند.
مثلا شرکت‌ها می‌توانند به جای تبلیغ در یک روزنامه برای عموم افراد، همان هزینه را برای تبلیغی بکنند که گروه خاصی از مشتریان بالقوه را در بر می‌گیرد و نتیجه بهتری هم دارد.

پتانسیل بازاریابی تجربی برای وایرال شدن

قصدتان این است که از طریق شبکه‌های اجتماعی وایرال شوید؟ قطعا دوست دارید نام برندتان بر سر زبان‌ها بیفتد. بهترین راه حل برای وایرال شدن استفاده از بازاریابی تجربی یا Experiential Marketing است.
اگر موفق شوید این نوع بازاریابی را به درستی انجام دهید و تجربه مخاطبانتان را به خوبی بهبود بخشید و خاطره‌ای ماندگار در ذهنشان ثبت کنید، آن‌ها نیز با اشتراک‌گذاری همین تجربه هیجان انگیزی که کسب کرده‌اند باعث وایرال شدن شما می‌شوند. اینفلوئنسرها، بلاگرها ودیگر فعالان شبکه‌های اجتماعی نیز با دیدن وایرال شدن موضوعی و برای مشارکت در این بحث جمعی به کمک شما می‌آیند و بیشتر و بیشتر به وایرال شدنتان کمک می‌کنند.

محاسبه ROI در بازاریابی تجربی

ROI یا Return on Investment اصطلاحی است که برای اندازه‌گیری نرخ بازگشت سرمایه استفاده می‌شود. برای محاسبه نرخ بازگشت سرمایه یا ROI باید اهدافی را از پیش برای خودتان تنظیم و مشخص کرده باشید. پس پیش از شروع به کار حتما زمانی را برای مشخص کردن اهدافتان اختصاص دهید که در نتیجه آن بتوانید میزان موفقیت کمپین را اندازه‌گیری کنید. معمولا این اهداف میزان تعامل با شبکه‌های اجتماعی یا میزان فروش و درگیری احساسی با برند هستند.
برای این‌که بتوانید اطلاعات این‌چینی را ذخیره و اندازه‌گیری کنید می‌توانید یک کانتر در ورودی رویدادتان قرار دهید و از افراد بخواهید ایمیل یا نشانی شبکه‌های اجتماعی خود را به شما بدهند.
برای اندازه‌گیری میزان درگیری احساسی با برند نیز می‌توانید کارهایی انجام دهید. شاید در ابتدا به نظرتان بیاید این کار خیلی ملموس نیست اما با انجام این کارها می‌توانید میزان این هدف را نیز بسنجید:

  • پیش از معرفی محصول و به بازار دادن آن از مصرف‌کنندگان و مشتریان نظرسنجی کنید و سپس بعد از برگزاری رویداد مجددا نظرسنجی را انجام دهید.
  • در حین برگزاری رویداد به اطرافتان توجه کنید. قیافه شرکت‌کنندگان چه شکلی است؟ می‌خندند یا حوصله‌شان سر رفته است؟
  • در حین برگزاری کمپین، میزان تعامل با سایت، بلاگ یا شبکه‌های اجتماعی برند را زیر نظر بگیرید.
  • از ابزارهای مختلف کمک بگیرید و ببینید اینفلوئنسرها، فالوئرها و دیگران در مورد رویدادتان در شبکه‌های اجتماعی چه نظری داده‌اند.

برای اندازه گیری موفقیت از طریق شبکه‌های اجتماعی نیز می‌توانید میزان موفقیت هشتگ خاص کمپین را زیر نظر بگیرید. هم‌چنین از طریق رهگیری میزان فروش در زمان برگزاری کمپین و مقایسه آن با قبل و بعد می‌توانید بازگشت سرمایه‌تان را اندازه‌گیری کنید.

نمونه های بازاریابی تجربی الهام بخش

کمپین‌های تبلیغاتی زیادی در سراسر دنیا با استفاده از روش بازاریابی تجربی اجرا شده‌اند و موفقیت‌های زیادی هم داشته‌اند. در این‌جا به چند نمونه از این کمپین‌های موفق اشاره می‌کنیم.

  1. Refinery29: 29 اتاق
    Refinery 29 نام برند لایف‌استایل برای بانوان است. در این کمپین با درست کردن ۲۹ اتاق مجزا، تجربه جدیدی را به شرکت‌کنندگان رویداد ارائه می‌دهد. در هر اتاق شرکت‌کنندگان می‌توانند برندی جدید و ساختاری جدید را ببینند. هر اتاق را به کمک شریکان تجاری ساخته‌اند و با شخصیت‌های متفاوتی از بازیگران و خوانندگان گرفته تا شخصیت‌های بزرگ تزئین می‌کنند.
  2. Red Bull: استراتوس
    احتمالا اگر ۱۴ اکتبر ۲۰۱۲ در یوتیوب آنلاین بوده‌اید، در جمع ۸ میلیون نفری قرار داشته‌اید که در آن روز بیشترین ترافیک تماشای ویدئو استریم را تشکیل داده‌اند. ردبول در آن روز با به ثبت رساندن رکورد جهانی بیشترین پرش از ارتفاع و نمایش آن به صورت آنلاین بسیار سر زبان‌ها افتاد.
    در این رویداد هیجان‌انگیز فلیکس بومگارتنر از ارتفاع ۱۲۸ هزار پایی یعنی ۲۴ مایل دورتر از سطح زمین و از یک محفظه موشک مانند خود را به پایین پرتاب کرد.
    ردبول نیز ازتمام صحنه‌های این اتفاق بزرگ به صورت زنده در یوتیوب فیلم‌برداری کرد و آن را به نمایش گذاشت.
  3. Volkswagen: پله‌های پیانویی
    حتما بالا رفتن از پله‌های مترو برای شما هم کاری طاقت‌فرسا و دشوار است. وولکس‌واگن در سال ۲۰۱۹ ابتکاری به خرج داد و مسیر یکی از این پله‌ها را برای مسافران مترو خوشایند کرد، به طوری‌که ۶۶ درصد افراد ترجیح می‌دادند از پله‌ها بالا بروند تا پله برقی!
    وولکس واگن با قرار دادن لایه‌ای صوتی روی هر پله، فضایی شبیه به پیانو را ایجاد کرد. افراد با قدم گذاشتن روی هر پله صدایی از نت‌های پیانو را می‌شنیدند و برای ادامه مسیرشان سعی می‌کردند آهنگی را با قدم‌هایشان ثبت کنند.
    وولکس‌واگن با ارئه این تجربه خوشایند و سرگرم‌کننده توانست به خوبی از مزایای بازاریابی تجربی بهره‌مند شود.
    جمع‌بندی
    قطعا مثال‌های موفق در این حوزه بسیار زیادند. البته مثال‌های ناموفقی که بدون داشتن برنامه، استراتژی و هدف پیش رفته‌اند هم زیاد هستند. برای این‌که نتایج درستی از بازاریابی تجربی بگیرید لازم است کمی وقت بگذارید. بهترین راه برای درگیر کردن و برقراری ارتباط با مخاطبتان را پیدا کنید و با برنامه پیش بروید. مطمئن باشید که اگر برنامه خود را کامل و صحیح انجام دهید، نتیجه درستی را هم از مردم و مخاطب برندتان دریافت خواهید کرد.

منابع:

https://tejarat-online.blogiran.net/

https://digital-marketing.blogiran.net/

https://web24.blogiran.net/

https://web-oline.blogiran.net/

https://tejarat-farda.blogiran.net/

https://digimarket.blogiran.net/

https://online24.blogiran.net/

https://webkaran.blogiran.net/

https://webinja.blogiran.net/

https://market-bazar.blogiran.net/



:: بازدید از این مطلب : 272
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 06 آبان 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : webdesigner7

 

در پروژه های سایز متوسط به بالا عموما استفاده از فیبرنوری اجتناب ناپذیر و ضروری است. متن زیر حاوی نکات کوچک اولیه در استفاده از فیبرنوری در زیرساخت های نظارت تصویری می باشد.

در یک سیستم نظارت تصویری عموما دو سناریوی مختلف جهت استفاده از فیبرنوری در نظر گرفته می شود. مهمترین عامل در ضرورت استفاده از فیبر در این سناریوها مسافت طولانی و عدم توانایی استفاده از زیر ساخت کابل شبکه در این مسافت های می باشد. یک سناریو استفاده از فیبر جهت اتصال به دوربین های مداربسته در نقاط دور دست است. سناریوی دوم استفاده از فیبرنوری به عنوان بک بن شبکه و اتصال مابین سوییچ های شبکه در نظر گرفته می شود. بایستی در نظر داشت که در برخی از شرایط می توان از زیرساخت های وایرلس برای مسافت های طولانی استفاده کرد، اما قابلیت اطمینان زیرساخت های وایرلس نسبت به سیستم های مبتنی بر کابل به میزان قابل توجهی کمتر است.

پشتیبانی هایک ویژن      هایک ویژن     نمایندگی هایک ویژن    هایکویژن    hikvision iran    سایت هایک ویژن      شرکت هایک ویژن 

محدودیت های عمومی فیبرها

در انتخاب فیبرنوری اولین و اساسی ترین موضوعی که بایستی به آن پاسخ داده شود انتخاب مابین فیبرنوری مالتی مود و سینگل مود می باشد. فیبر مالتی مود معمولا در زیرساخت های داخلی استفاده می شود. قیمت فیبر مالتی مود معمولا کمتر است و محدودیت فاصله آن تا 500 متر برای شبکه های گیگابیتی می باشد. محدودیت فاصله فیبر مالتی مود در شبکه های 100Mbps تا دو کیلومتر است. فیبرهای سینگل مود معمولا قیمت بیشتری دارند اما می توانند داده ها را تا ده ها کیلومتر منتقل کنند، البته این امر به سخت افزار مورد استفاده نیز بستگی دارد.

بایستی در نظر داشت که در مقایسه قیمتی تنها قیمت فیبرنوری متفاوت نمی باشد. در سایر تجهیزات و زیرساختهای مورد نیاز نیز قیمت تجهیزات فیبرنوری سینگل مود بیشتر است. در زیر ساخت های نظارت تصویری معمولا از فیبر سینگل مود استفاده نمی شود مگر در پروژه هایی که مسافت در آنها فراتر از توانمندی های فیبر مالتی مود باشد مثلا پروژه های نظارت تصویری شهری.

اتصال دوربین ها

زمانی که فاصله دوربین ها زیاد است، فیبرنوری تنها گزینه قابل اتکا می باشد. در استفاده از فیبر جهت اتصال دوربین ها، عمومی ترین روش استفاده از مدیاکانورتور برای اتصال فیبر به دوربین می باشد. البته در این روش دو چالش بالقوه را پیشرو خواهیم داشت:

  • اول آنکه برخلاف کابل های UTP که می توانند با استفاده از PoE برق مورد نیاز دوربین را نیز تامین نمایند، این روش نیازمند تامین جداگانه برق مورد نیاز می باشد. البته ممکن است که در خیلی از مناطقی که دوربین ها نصب شده اند، بتوان برق مورد نیاز را در محل تامین نمود که در این حالت تنها به یک مبدل ولتاژ جهت تامین ولتاژ صحیح نیاز خواهیم داشت.
  • دومین چالش که داری اهمیت کمتری نسبت به چالش اول است بحث مدیریت شبکه در مدیا کانورتورها می باشد. بایستی در نظر داشت که عموما مدیا کانورتورها مانند سوییچ های مدیریتی قابل مدیریت از طریق اینترفیس نمی باشند. البته می توان در صورت نیاز به چنین مدیریتی به جای مدیاکانورتور از سوییچ های شبکه مدیریتی که دارای پورت مناسب جهت اتصال به فیبر می باشند استفاده نمود. این انتخاب معمولا گرانتر از مدیا کانورتورها می باشد.

تعداد بسیار محدودی از دوربین های مداربسته قابلیت اتصال مستقیم به فیبرنوری را ارائه می دهند. در زمانی که از مدیاکانورتورها استفاده می شود، معمولا مدیاکانورتور کنار دوربین در یک باکس کوچک یا در کنار تجهیزات دیگر مثلا باکس برق نصب می شود و اگر در سمت دیگر از مدیاکانورتور استفاده شود معمولا این سخت افزارها در این سمت در یک رک نصب می شوند. بسیاری از کارخانه های سازنده مدیاکانورتور به همراه آن پایه های نگهدارنده مناسب را جهت نصب در باکس یا رک ارائه می نمایند.

اتصال مابین سوییچ ها

دومین مورد استفاده از فیبرنوری در سیستم های نظارت تصویری اتصال مابین سوییچ ها می باشد. معمولا در مسافت های زیر 100 متر از کابل های شبکه جهت اتصال مابین سوییچ ها استفاده می شود، اما در صورتی که فاصله زیاد باشد بایستی از فیبرنوری استفاده نمود. در سوییچ های شبکه حرفه ای تر امکان استفاده از SFP جهت اتصال به فیبرنوری ارائه می شود. یک SFP را می توان به عنوان ماژول کوچکی در نظر گرفت که به سوییچ اضافه شده و وظیفه مدیاکانورتور را انجام می دهد.

معمولا در صورتی که سوییچ ها مدیریتی باشند پورت SFP را به عنوان پورت آپ لینک تنظیم می نمایند. در این روش فیبر ارتباط مابین دو سوییچ را فراهم می کند. این روش نصب را بسیار ساده می کند، چرا که نیاز به سخت افزار خارجی دیگری نمی باشد و پورت ها مانند هر پورت دیگری بر روی سوییچ کانفیگ می شوند. معمولا قیمت ماژول های SFP از قیمت مدیاکانورتورها ارزان تر می باشد. عموما ماژول های سینگل مود قیمت بیشتری نسبت به مالتی مودها دارن.

هایک ویژن تهران      دوربین های مداربسته    دوربین تحت شبکه      نمایندگی دوربین مداربسته هایک ویژن      نمایندگی رسمی هایک ویژن در تهران          نمایندگی دوربین هایک ویژن



:: بازدید از این مطلب : 268
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 20 مهر 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : webdesigner7

 

زمانی که بشر قادر به سخن گفتن نبود قصه گویی را خوب بلد بود. سند این حرف نقاشی هایی است که توسط انسان های اولیه در غارها کشیده شده اند است.داستان گویی شغل انسان باستان است هیچ فرهنگی روی زمین وجود ندارد مگر اینکه پشتوانه ای عظیم و غنی از اسطوره ها و افسانه ای پر زرق و برق و ترسناک را به همراه خود داشته باشد.

 

تحقیقات روانشناسی مدرن ثابت کرده است که تصویر اثرات فوق العاده ای در ریشه مغز ما می گذارد. این تحقیقات همچنین ثابت کرده اند که یک داستان هیجان انگیز بیشتر از یک نوشته معمولی بر تحرکات مغز ما اثر می گذارند.
دنبال کردن روایات، فعالیت شخصیت ها و گذاشتن خود فرد به جای شخصیت اصلی داستان کارهایی است که باعث تحرک زیاد مغز ما می شود.هرچقدر این تحرکات بیشتر باشد فراموشی آن مطلب دیرتر اتفاق می افتد.
اما دلیل همه این ها تصویر سازی ذهنی است.اگر شما چیزی را تصویر سازی کنید باعث می شود ذهن شما دیرتر دست به فراموشی آن مطلب بزند.

article_image_one_92.jpg

 

شما زمانی که کتابی مطالعه کردید تقریبا بعد از گذشت یک هفته بخش های زیادی از آن کتاب را فراموش کرده اید اما چه اتفاقی می افتد که فیلمی را که دو سال پیش دیده اید کماکان با جزئیاتش به خاطر دارید؟
تحقیقات نشان می دهد که دیدن ۷۵% آموزش را در پی دارد.
متخصصان تبلیغات با توجه به این پژوهش ها از سال ها قبل در پی این هستند که برندهایی بسازند که بر اساس تصویر شناخته شوند و حول محور یک داستان بچرخند.
برای مثال می توانید مقاله ساخت برند برای موفقیت در بازار را مطالعه کنید که نگاهی به داستان برند سازی مارلبورو انداخته است.
مثال این نوع برند ها کم نیستند دلقک مو فرفری مک دونالد یا حتی میمون چی توز نمونه هایی از این قضیه هستند.
این را هم بدانید که شخصیت سازی و تصویر سازی برندتان باید مناسب با استراتژی بازاریابیتان باشد تا باعث پیشرفت تان گردد.
مک دونالد در برهه ای از زمان تصمیم گرفت تا شخصیت دلقکی خود را به شخصیت فضانورد تغییر دهد تا اشاره به آینده داشته باشد اما کمی بعد از اجرای این مقوله از ادامه این روند منصرف شد زیرا اعتقاد داشتند افرادی که در کودکی خود با این دلقک رابطه عاطفی برقرار می کنند زمانی که بزرگ شدند هم مشتری ثابت این برند خواهند بود.

متخصصان معتقدند که ۷ نوع داستان سرایی در زمینه تبلیغات وجود دارد که عبارتند از:

حساس ثروت: کاری که برند Boss به خوبی آن را به اجرا در آورده است به گونه ای که مصرف کنندگان آن واقعا احساس می کنند که از نجیب زادگان هستند.

زندگی دوباره: شرکت های بیمه از این نوع داستان ها در تبلیغات خود بهره می برند.

تلاش: تبلیغات خودرو سازان نمونه بارز این داستان هاست.

کمدی: کاری که مک دونالد انجام می دهد.

عاطفی: تولید کنندگان عطر و لوازم آرایش از این راه کار بهره می گیرند.

غلبه بر دشمن:برای برند هایی که در زمینه پاکیزگی فعالیت دارند مناسب است.

هر برندی که دوست دارید را مورد مطالعه قرار دهید فرقی نمی کند آن ها هم داستانی برای گفتن دارند.
اصلی که وجود دارد این است که هرقدر که مشتری به کالا اهمیت می دهد به احساساتی که در استفاده از این محصول عایدش می شود هم اهمیت می دهد.
زمانی که شما از این موارد استفاده می کنید پا به عرصه بازاریابی احساسی گذاشته اید مقوله ای که باعث می شود مشتریان ثابتی در اختیار داشته باشید که برای زمان طولانی مشتری شما باقی خواهند ماند.

 

 



:: بازدید از این مطلب : 351
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 10 مهر 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : webdesigner7

اثر پروانه ای در بازاریابی به استفاده علمی از مفهوم اثر پروانه ای برای تدوین یک استراتژی بازاریابی موفق اشاره دارد. علم بازاریابی یک علم سطحی و صرفا عملگرا برای تحقق هدف فروش بیشتر به حساب می آید و در نتیجه هیچ عمقی نمی تواند داشته باشد اما از تمام علوم مختلف برای رسیدن به اهداف خود کمک می گیرد. یک بازاریاب توانایی صحبت کردن عمیق در یک زمینه خاص را ندارد اما شاید بتواند در موضوعات مختلفی یک جمله کلیدی برای صحبت کردن داشته باشد و این موضوع جذابیت سخنوری در این افراد را افزایش می دهد.

اثر پروانه ای در بازاریابی یکی از موضوعاتی است که استراتژیست های بازاریابی قرن بیست و یکمی به آن توجه ویژه ای داشته اند. یک تلاش دیگر برای بکارگیری مفاهیم دیگر علوم در جهت بهبود راندمان بازاریابی شرکت ها.

اثرپروانه ای در بازاریابی

اثر پروانه ای بر مبنای تئوری آَشوب شکل گرفته است و در واقع توضیح دهنده حساسیت وابستگی به شرایط اولیه نسبت به نتایج بسیار گسترده بعدی است. بیان اغراق آمیز اما واقعی از این تئوری به این شکل بیان می شود: ( تکان خوردن بال های یک پروانه در تایلند می تواند موجب شکل گیری یک تورنادو در تگزاس شود).

به عبارتی این تئوری بیان می کند که کارهای کوچک که اغلب در ذهن ما بی اهمیت جلوه می کند می تواند در چارچوب زمانی بلند مدت منجر به اثر گذاری یا شکل دادن نتایج بسیار بزرگ و اغلب غیر باور شود که قابل مقایسه با حرکت اولیه نیست.

حتما شما هم می پرسید که این موضوع چه نقشی در حوزه بازاریابی دارد؟  وقتی به سمینار های مزخرف بازاریابی توجه کنید می بینید که همگی غرق در جملات کلیشه ای و مثبت اندیشی بدون عمل گرایی لازم گیر کرده اند. بزرگ فکر کنید، لبخند بزنید و مثبت فکر کنید و … از جمله جملات کلیشه ای این سمینارها هست. اما واقعیت این است که بازاریابی از به هم پیوستن کارهای بسیار کوچکی به موفقیت می رسد که حتی ممکن است در محاسبات موفقیت نهایی این کارها را به حساب نیاورید.

به اصطلاح یک پست را در شبکه اجتماعی فیسبوک منتشر می کنیم و به ۱۰ نفر از دوستان خودمان می گوییم تا آن را به ۱۰ نفر از دوستان خودشان انتقال دهند و به همین ترتیب آنها هم از دوستان خودشان چنین چیزی را بخواهند. محتوای این پست می تواند تبلیغ یک کنسرت مخفی توسط یک گروه موسیقی معروف باشد. چند بار این خبر باید دست به دست بچرخد تا عمل کوچک اولیه شما (انتشار این پست) به تأثیر و نتیجه ای بزرگ دست پیدا کند؟ تنها در طی ۴ مرتبه تکرار شدن حرکت اولیه شما (با فرض ۱۰ دوست) شما دارای ۱۰۰ هزار طرفدار درصحنه کنسرت خواهید بود تا جایی که به راحتی می تواند این تعداد از تعداد صندلی های در نظر گرفته شده برای این رویداد فزونی بیابد!!! اما متوجه چگونگی و سرعت اثرگذاری حرکت های کوچک برای رسیدن به نتایج بزرگ شدید؟

بگذارید این موضوع را در دنیای مجازی و شبکه های اجتماعی با هم بررسی کنیم. فرض کنید شما می خواهید برای یک رویداد مانند کنسرت موسیقی فروش بلیط انجام دهید اما بودجه لازم برای بیلبوردها و تبلیغات تلویزیونی و .. را ندارید. به فکرتان می رسد که حداقل تلاش خود را در شبکه اجتماعی مانند اینستاگرام برای اطلاع رسانی انجام دهید و از ده نفر از دوستان خود می خواهید که تبلیغ این کنسرت را به ده نفر از دوستان خود منتقل کنند و از آنها هم بخواهند که این کار را ادامه دهند. این کار در ظاهر تاثیر آنچنان برای شما ندارد اما تنها بعد از ۴ مرحله شما صاحب ۱۰۰ هزار گردش تبلیغات کنسرت خود خواهید بود که با فروش یک دهم بلیط کنسرت به آنها موفقیت بزرگی بدون هزینه مالی زیادی نصیب شما شده است.

بنابراین درست است که با استفاده از شبکه های اجتماعی استفاده از اثر پروانه ای برای بازاریابی آسان تر شده است اما در حالت کلی این موضوع نیاز به شبکه اجتماعی مجازی ندارد و می تواند در دنیای واقعی نیز با کمی خلاقیت به نتایج بزرگی برای شما بدل شود.

 

چند نکته مهم در خصوص اثر پروانه ای

بی نظمی:  در نگاه اول محاسبه ابعاد بی نظمی برای افراد عادی کاری دشوار است اما تصور احتمالات این بی نظمی در آینده با استفاده از ابزار محاسباتی که در اختیار بشر قرار دارد آسان است. بنابراین اگرچه اثر پروانه ای قابل پیش بینی نیست، اما پیوسته در حال تکامل است و همیشه هر مرحله بر اساس نتایج حاصل از مرحله قبل شکل می گیرد.

هدایت:

هیچ وقت به فکر کنترل دقیق و گام به گام این شیوه بازاریابی نباشید. فقط باید حرکت اولیه را درست آغاز کرده باشید و مطابق با ارزش های برند شما باشد و بقیه اوضاع تنها در دست متغیر های بازار است.

فاصله (چه زمانی با مکانی)

کمی صبر کردن را یاد بگیرید و برآوردهای زمانی و مکانی خود را متعادل کنید. این تئوری با طرح های زمانی کوتاه مدت جواب نمی دهد. بنابراین سعی کنید چند طرح بازاریابی آلترناتیو و جایگزین برای خود داشته باشید و آنها را با هم به فاصله زمانی به اجرا بگذارید.

اثرپروانه ای در بازاریابی

 



:: بازدید از این مطلب : 343
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 10 مهر 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : webdesigner7

  

همانطور که میدانید ایجاد برند و برند سازی آن (برندینگ) بسیار مسئله ای مهم است ، در این مقاله سعی شده به توضیح ۳ روشی بپردازیم که شرکت ها بتوانند با کمترین هزینه بیشترین بازدهی را در برندیگ داشته باشند.

 

1. هدف ، مشتریان شما هستند
شما نمی توانید به همه ی مردم فکر کنید ! بخش مهمی از انتخاب یک نام تجاری ، انتخابی دقیق مشتریان است ، بهترین راه برای تشخیص این کار ، این است که با مشتریان خود ارتباط برقرار کنید و ببینید که آنها از شما چه می خواهند! اگر هدف سایت شما فقط مربوط به زنان باشد ، کار شما خیلی گسترده و پیچیده خواهد شد ، ولی اگر هدف کاری شما به نوع زنان (همانند مادران و …) تقسیم بندی شود ، به راحتی می توانید خواسته های آن ها را برآورده نمائید.

article_image_one_161.jpg

2.منافع عاطفی خود را پیدا کنید
به عنوان مثال ما یک رستوران را در نظر می گیریم ، هدف یک رستوران فقط نباید رفع گرسنگی مشتریان خود باشد ، بلکه باید احساسات آنها را نیز به خود جلب کند مثلا می تواند با ارائه وعده های غذایی پخته شده در منزل ، به طور ناگهانی و بدون هیچ زحمتی از طریقه عاطفی با آنها ارتباط برقرار کنید .

3. ایجاد یک تجربه
همه چیز در بازاریابی به تجربه ختم می شود ، تجربه چیزی است که باعث جذب مشتریان می شود ، بر اساس این تجربه حتما می دانید که بهترین راه ایجاد برندینگ تعامل خوب با مشتریان و مردم است ، با ایجاد تعامل خوب با مشتریان ، دیگر افراد بسیاری هستند که لوگو ، سایت و دیگر موارد تبلیغاتی شما را می شناسند ، به عنوان مثال اگر منشی شرکت شما به صورت بی ادبانه و توهین آمیز با مشتریان صبحت کند ، برند شما به کلی نابود خواهد شد .

 

 



:: بازدید از این مطلب : 207
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 10 مهر 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : webdesigner7

  

به علت رقابتی شدن بازار، مشتری روز به روز ارزش بیشتری پیدا می کند. چالش هایی از قبیل تشدید رقابت جهانی، افزایش مستمر انتظارات مشتریان و متعاقبا تقاضای آنها به منظور افزایش بهبود کیفیت محصولات وخدمات، باعث شده است که شرکتها دیگر نتوانند به طور موثر نیازها و خواسته های آنها را برآورده کنند و خطر از دست دادن مشتریان ناراضی به سمت رقبا و همچنین کاهش نهایی سود، ورشکستگی شرکت را به دنبال خواهد داشت.

 

وقتی مشتریان به شرکت افتخار می کنند ، حجم خریدشان را افزایش می دهند ، چیزهای مثبتی در مورد شرکت می گـــویند و شرکت را به دوستان و خویشــاوندان توصیه می کنند. آنها به طور عملی نشان می دهند که با شرکت هم پیمان و پیوسته اند . از طرف دیگر، وقتی مشتری نزد دوستان، خویشان، نمایندگیهای داخلی و خارجی شکایت می کند یا به سوی شرکت دیگری می رود ، عملا نشـان می دهد که تصمیم به ترک شرکت گرفته و کمتر برای این شرکت خرج می کند محققین نشان داده اند که تفاوتهای مفهومی مهمی بین وفاداری به فروشنده و وفاداری به شرکت وجود دارد . محققان دریافته اند که وفاداری اولیه مشتری مربوط به نیروی فروش بوده که وفاداری مشتری نسبت به شرکت را به طور مثبتی تحت تاثیر قرار می دهد. آنها دریافتند که احساس مثبت نسبت به کارکنان اغلب به شرکت منتقل می شود. مقاصد رفتاری مشتری می تواند به عنوان یک شاخص دیده شود که نشان می دهد آیا مشتری باقی خواهد ماند یا شرکت را ترک خواهد کرد .

وفاداری مشتری به عنوان یک مانع در مقابل تغییر رفتار وی عمل می کند. در واقع ثابت شده است که وفاداری دربین مشتریان خدمات نسبت به مشتریان محصولاتِ ملموس، شایع تر است. درزمینه خدمات، ویژگی های غیر ملموس مانند اعتبار و اطمینان ممکن است نقش اصلی را در ایجاد و حفظ وفاداری ایفا نمایند. در زمینه خدمات، وفاداری به طور مکرر به عنوان رفتار مشاهده شده تعریف شده است.

article_image_one_156.jpg

تمامی توضیحات فوق به منظور آشنایی بهتری با مقوله وفاداری به برند، وفاداری به محصول، وفاداری به خدمت وفاداری به فروشنده و شرکت است. البته در اینجا موضوع بحث ما فقط وفاداری به برند است.

وفاداری به برند چیست؟
وفاداری به برند هدف نهایی و غایی شرکتی است که دارای محصولی با علامت تجاری ویژه است. اولویت یا ترجیح خرید یک برند ویژه در یک قفسه محصول توسط مشتری، وفاداری به برند نام دارد. مشتریان دریافته اند که مارک تجاری مورد نظرشان به آنها طرح وترکیب محصولی سالم، دارای سطوحی از کیفیت با قیمت مناسب عرضه می کند. این ادراک مشتری پایه واساسی برای تکرارخریدهای جدید می شود. مشتریان در آغاز، یک خرید امتحانی از محصولی با علامت تجاری ویژه می کنند وپس از رضایت از آن به تکرار وادامه خرید همان علامت تجاری یا برند مایل می شوند، زیرا به آن محصول آشنا ومطمئن هستند.

وفاداران به برند تفکری اینچنین دارند:

 نسبت به برند متعهد هستند.
– مایل به دادن پول بیشتر برای یک برند نسبت به دیگربرند ها هستند.
 برند مورد نظر را به دیگران توصیه می کنند.

چرا وفاداری به برند دارای نتایج بسیار بااهمیتی است؟
سه دلیل اصلی برای پاسخ به این سوال وجود دارد:

1. حجم فروش بیشتر: شرکتهای آمریکایی که نیمی از مشتریان خود رادر طول پنج سال از دست می دهند، سالانه ۱۳۰ درصد ضرر وخسارت از کاهش مشتریان خود می بینند. این آمارنشان دهنده چالشهایی است که شرکتها برای رشد در محیط رقابتی با آن روبه رو هستند. رسیدن به رشد سالانه ۱درصد نیازمند افزایش فروش به مشتریان فعلی و جدید به میزان ۱۴درصد است. کاهش خسارت مشتریان می تواند به صورت مهیجی رشد تجاری ووفاداری به برند را بهبود بخشد، که این منجر به فروش ثابت ویا افزایش فروش با افزایش تکرارخریدآن برند می شود.

2. توانایی افزایش قیمت: مطالعات نشان می دهد که همان اندازه که وفاداری به برند افزایش می یابد، مشتریان کمتر به تغییر قیمت حساس هستند. عموما مشتریان مایل به دادن قیمت بیشتر برای علامت تجاری برگزیده یا منتخب خود هستند. زیرا آنها ارزشهای بی نظیری در آن برند یا علامت تجاری مشاهده کرده اند که گزینه های دیگرآنرا ارائه نمی کنند.

3. حفظ مشتری بهتر ازجستجوی اوست: وفاداران به برند مایل به جستجوی مارک مطلوب خود هستند وکمتر به ترفیعات رقابتی حساس هستند. نتیجه این کار هزینه کمتر برای توزیع، رقابت و بازاریابی است. در اینجا بد نیست اشاره ای به یک مطلب بسیار مهم در مورد وفاداری داشته باشیم وآن اینکه:

«گانش» دونوع عامل در ابعاد وفاداری پیدا کرد:

  • وفاداری فعال (مثل دهان به دهان و قصد خرید)
  • وفاداری انفعالی (مثل عدم ترک حتی در شرایط تقریبا منفی)

وفاداری فعال که ما آنرا وفاداری آگاهانه می نامیم ، تصریح برآن دارد که مشتری وفادار با آگاهی واعتماد کامل و با نگرشی کاملا مثبت نسبت به مارک ویژه آنرا به دیگران توصیه می نماید ودوستان خود را تشویق به خرید آن می کند وجملات مثبتی در مورد مارک به کار می برد .جملاتی که شاید ساخته وپرداخته خود اوست و تراوش افکار وعقاید اودرمورد برند ویژه است.

وفاداری انفعالی که ما آنرا وفاداری غیر آگاهانه یا عادت به تکرارخرید می نامیم تکیه برآن دارد که فرد بدون دلیل وبدون توجه به محصولات رقبا وحتی در شرایط تقریبا منفی اقدام به تکرارخرید محصول می کند و نظری درمورد برند ویژه وتوصیه ای به دیگر افراد ندارد.

پر واضح است که وفاداری به برند چنانچه از نوع فعال یا آگاهانه باشد، قابل طرح وانگیزه ای برای تبدیل خریدکنندگان تصادفی به وفاداران به برند است.
فروش به مشتریان وفادار هم می تواند با تکیه بر وفاداری انفعالی و هم با تکیه بر وفاداری فعال شروع شود.

فرایند وفاداری به برند چگونه است؟
تصویر ودرک ونگرش مثبت به برند مطلوب ، عامل بسیار مهمی بر وفاداری به برند است. مشتریان باید برند و محصول مورد نظر را دوست داشته باشند تا وفاداری به آن گسترش یابد. مشتریان باید از ارزش خریدشان آگاه شوند تا تشویق بشوند که خرید محصول را در آینده ادامه بدهند. به منظور تشویق خریدهای تکراری، تبلیغات قبل وبعد از فروش مهم هستند. علاوه بر ایجاد آگاهی و ترفیعات مشتریان آغازین، تبلیغات صورت گرفته نگرشهای مشتریان راتقویت می کند تا این نگرشها به صورت اعتقادات مشتری تکامل یابند و سرانجام به وفاداری تبدیل شوند.

به عنوان مثال اکثر خوانندگان آگهی مسافرتی آنهایی هستندکه از سفربرمی گردند. تبلیغات (آگهی ها) رفتار ودرک یک مسافر را قوی می کند. بیاد بیاورید که تقویت رفتارها از تغییر آنها آسانتر است و

فروش زمانی شروع می شود که یک خریدار را به یک وفادار تبدیل کنید.

 

 



:: بازدید از این مطلب : 252
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 10 مهر 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : webdesigner7

 

 

در دنیای گجت ها این شعار مرسوم است که " خودتان خودتان را بخورید، یا دیگران این کار را می کنند". استراتژی های چند برندی همواره برای تضمین بقا در بازار توسط متخصصین بازاریابی و برندینگ مورد استفاده قرار میگیرد، گاهی به دلیل کاهش سودآوری تولید و توزیع یک محصول، محصولات مشابه با نام تجاری دیگر و حتی با قابلیت های دیگر یا ارزش پیشنهادی جدیدی وارد بازار میشود تا به کمک این استراتژی سودآوری افزایش یافته و یا سهم بازار محصولات افزایش یابد.

 

این رویکرد را در ادبیات برندینگ " خودخوری " می نامند. وقتی با متخصصین عرصه ی برندینگ صحبت می کنیم، آنها دلایل زیر را علت بروز استراتژی های چند برندی و یا همان خودخوری در برند، میدانند.

1- آنها معتقدند که این استراتژی سبب افزایش وابستگی خرده فروشان به محصولات ما میشود زیرا آنها قفسه ای خود را با انواع محصولات ما و با نام های مختلف پر میکنند و اصطلاحا shelf space خرده فروشان را افزایش میدهیم و این مورد احتمال فروش محصولات را افزایش میدهد.

article_image_one_435.jpg

2- به علت تغییر الگوهای مصرف در دنیای امروز معمولا مصرف کنندگان برای کالاهای تند مصرف، برندهای مختلف را تست میکنند تا به انتخاب نهایی برسند و در هر صورت انتخابشان از بین محصولات ما خواهد بود.

3- برندهای جدید از بعد ایجاد انگیزه و خلق جو خلاقانه در فرایند تولید و همچنین ایجاد تحول در بازار و پاسخ دادن به تنوع طلبی مشتری این استراتژی را پیشنهاد میدهند و دلایل بقا و جاودانگی در بازار را بر اساس ایجاد تحول چشمگیر محقق می سازند.

رویکرد چند برندی زمان کاربردی خواهد بود که تبلیغات مناسبی برای همه ی محصولات و خدمات ارائه گردد و برندهای جدید ما علاوه بر آنکه رقیب هم نیستند، بتوانند سهم بازار رقبا را نیز تصاحب کنند و در کل سودآوری را افزایش دهند. جایگاه یابی در بازار فرایندی است که به صورت مرتب و زمان بندی شده (استراتژیک) یا به صورت موردی در مقابل کنش رقبا (تاکتیکی) صورت می پذیرد که یکی از راهکارهای جایگاه یابی مجدد در بازار و ایجاد آگاهی از برند راهکار چند برندی می باشد. اما در کنار این مزایا این خطر نیز وجود دارد که با تقسیم بازار برای برندهای مختلف سودآوری کاهش یابد زیرا هزینه ی تبلیغات و برندینگ در گام ابتدایی برای هر محصول بسیار بالاتر از تبلیغات و برندینگ محصول ترویج شده در بازار می باشد، پس ممکن است این استراتژی ضررهای مالی زیادی را به سیستم وارد نماید.

 

ایجاد یک برند شخصی و پایدار

 

این که شما چگونه توسط دیگران درک می شوید، در واقع به تلاش تان بستگی دارد. باید به سوال های زیادی پاسخ دهید. سوالاتی نظیر این که آیا شخصیت شما کسل کننده است یا هیجان آور؟ دوست دارید وقتی شما را به خاطر می آورند، چگونه باشید؟ تاثیرگذار، معمولی یا غیرقابل اعتنا؟ اما باید گفت که همیشه این طور نیست. گاهی اوقات افرادی را می توان دید که با وجود تلاش بسیار برای شناساندن خودشان، موفقیت چندانی حاصل نمی کنند.

 

 

از این بدتر زمانی است که برخی دیگران را قانع می کنند که در صدر قرار دارند و بسیار مورد توجه هستند، اما بعد از گذشت مدت کوتاهی متوجه می شوند که چنین برداشتی فقط یک سراب بوده است و تصویرشان به راحتی فراموش و از ذهن ها پاک می شود. بنابراین باید تصویری واقعی از خود شکل دهید. تصویری که صداقت، درستی و ارزش های واقعی ارکان اصلی آن را تشکیل می دهند.

در اینجا برخی از روش هایی که می توان به کمک آنها برندی مشخص و پایدار از خود در اذهان مخاطبین ایجاد کرد، برمی شماریم. اینها نکاتی هستند که در صورت رعایتشان شخصیتی تاثیرگذار را تداعی خواهند کرد. اصل اساسی در این روند آن است که به انتظارات مخاطبینمان در مورد خود توجه کنیم. برند موفق شخصیت ما همان تصویری است که آنها از آن لذت می برند، نه آن ذهنیتی که ما از خودمان داریم.

 

article_image_one_425.jpg

 

1- به عناصری که می خواهید آنها را در مورد خودتان ترویج دهید، فکر کنید و سپس مواردی را که تصور می کنید برای جلب توجه دیگران نیاز است، فهرست کنید.
2- تلاش کنید توانایی هایتان را که بیانگر گذشته، تجارب و موفقیت های شما هستند، فهرست کنید.
3- یک منشور برند برای خودتان بسازید. منشوری که در آن به سوالات نظیر این که چه کسی هستید، به چه چیزهایی افتخار می کنید، چرا متفاوت هستید و در چه کارهایی خوب عمل می کنید، پاسخ داده شود.
4- نقل قول ها یا نکات کلیدی که مشتریان یا طرفدارانتان در مورد شما گفته اند، فهرست کنید.
5- روزمه تان را فراموش کنید و تلاش کنید که بیوگرافی خودتان را در قالب یک پاراگرافی به گونه ای که داستان زندگیتان را به طور کامل بیان کند، بنویسید.
6- نمایه ای آنلاین برای خودتان ایجاد کنید. مثلا وبلاگ یا وب سایت بسازید و اطلاعات کلی از خودتان را در آن بگنجانید.
7- مطمئن شوید که در شبکه های اجتماعی و سایر وب سایت های پربیننده مرتبط با رشته کاریتان، حضور دارید.
8- کارت ویزیتی متناسب با محلی که می خواهید در آنجا حضور یابید، طراحی کرده و همراه خود داشته باشید.
9- به ایمیل ها و سایر مکاتباتتان دقت داشته باشید و دستور زبان درست را در آنها رعایت کنید.
10- مراقب باشید که همیشه لبخند بر چهره داشته و به چشم افراد نگاه کنید و با اطمینان به دیگران دست بدهید. به لباسی که می پوشید، دقت داشته باشید. رسا و با اعتماد به نفس صحبت کنید. سرتان را بالا گرفته و شانه هایتان را به عقب بیندازید.

و نکته آخر این که کسی باشید که خودتان یا افرادی که می شناسید به آن افتخار کنند. شخصیتی باشید که دیگران دوست دارند زمانی را با او سپری کنند.

 



:: بازدید از این مطلب : 312
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 10 مهر 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : webdesigner7

 

ارتباط قوی، وفاداری و اعتماد به برند چیزهایی هستند که قابل خرید نمی باشد و فقط در طول زمان قابل کسب می باشد. اما ما در عصر دیجیتال به سر می بریم و همه چیز به سرعت در حال حرکت می باشد از سویی نیازمند ایجاد ارتباطی قوی و ماندگار با مشتریان برند خود هستیم.

 

مسئله ای که ذهن بسیاری از صاحبان برند را به خود مشغول نموده این است که چگونه در مدت زمانی نه چندان طولانی بتوان این ارتباط را بوجود آورد و به سرعت به انتشار ویژگی های برند در میان افراد جامعه پرداخت.داستان سرایی نوع خاصی از بازاریابی محتوایی می باشد و همواره به عنوان یکی از ابزارهای فروش و بازاریابی محتوایی به حساب آمده است و در این بین توانسته است کمک شایانی به مدیران و صاحبان برند نماید و مسیر را برای تولید محتوای شنیدنی و قابل انتشار، از سوی برند هموار کند. برند داستان سرا می تواند با اشتراک محتوایی ارزشمند به جذب مشتریان بالقوه بپردازد و آنها را به مشتریانی وفادار تبدیل نماید. داستان برند فقط یک شعار جذاب بر روی بیلبوردهای شهر نیست بلکه یک استراتژی برای رشد در آینده و ایجاد رابطه با مشتری می باشد. تمامی دستاوردهای برند از ایده تا مفهوم خود شامل داستان می باشد و همه چیز در عنصر برند از رنگ، بافت و بسته بندی تا کارکنان و شرکا بخشی از داستان برند هستند پس تعریف آن به وسیله ی برند کار دشواری بنظر نمی رسد فقط باید به دنبال یک تجربه مشترک انسانی هیجان انگیز بود که قابل روایت باشد.

 

 

برای داستان سرایی برند می توان از توصیه های زیر استفاده نمود:

article_image_one_498.jpg

1- قهرمان داستان را بشناسید و او را در مرکز داستان قرار دهید:

بطور معمول بسیاری از برندها برای داستان سرایی خود، برند را به عنوان قهرمان داستان انتخاب می نمایند و داستان برند حول شخصیت ایجاد شده توسط برند تعریف می گردد اما برند های موفق تر سعی می کنند مصرف کننده را تبدیل به قهرمان داستان برند نمایند و با ایجاد تجربه ای دلنشین وی را بخشی از این داستان قرار دهند. توجه به این موضوع که مشتری (مصرف کننده) باید در محیط کسب و کار شما بدرخشند بسیار پر اهمیت است و توجه به آنها به عنوان قهرمان بر ارزش پیشنهادی برند برای مشتریان می افزاید.

2- هدف داشته باشید:

باید بدانید هدف برند شما چیست و قرار است چه کاری را انجام دهد برای مثال موسسات خیریه ای که در جهت کمک به آوارگان جنگی فعالیت می کند داستان بهتری را می تواند روایت کند زیرا هدف از فعالیتش برای مخاطبانش مشخص می باشد. بیان هدف مشتریان را نیز در مسیر شما همراه می کند و همواره آنها را به مشارکت دعوت می کند تا بتوانید در ادامه ی مسیر از همراهی و همدلی آنها بهره ببرید.

3- داستان برند را به تصویر بکشید:

روایت داستان به تنهایی کافی نیست بلکه بهتر است به تصویرسازی پرداخته شود زیرا معمولا تصاویر بهتر می توانند احساسات را منتقل نمایند و ماندگاری بیشتری در ذهن مخاطبان برند دارند.

4- سرگرمی ایجاد کنید:

یک داستان خوب برای اینکه بتواند مخاطبش را درگیر نماید و مدت طولانی با خودش همراه سازد باید بتواند سرگرم کننده باشد و انگیزه ای در افراد ایجاد نماید که این داستان را برای دیگران هم بازگو نمایند تا بتوان به کمک بازاریابی ویروسی این داستان را در سراسر جامعه ترویج نماییم.

5- احساسات مصرف کننده را درگیر نمایید:

برای داستان سرایی نیاز داریم داستانی که روایت می نماییم مورد باور مصرف کنندگان برند قرار گیرد و مردم معمولا وقتی احساساتی می شوند، راحت تر باور می کنند.

6- داستانی ادامه دار بسازید:

اکثر برند های موفق داستان هایی ادامه دار دارند و مخاطبانشان را به پیگیری ادامه ی داستان ترغیب می نمایند زیرا منتظر ماندن برای شنیدن ادامه ی داستان می تواند تجربه ای دلنشین باشد.

 

برند در دنیای مجازی

نامی که برای شرکت خود انتخاب کرده اید، شعار تبلیغاتی، رنگ هایی که در لوگو و طراحی های خود بکار برده اید و محتوایی که منتشر می کنید، جنبه های بصری و پیام برند شما را انتقال می دهند.در واقع برند شما نشان دهنده و در بر گیرنده تمامی فعالیت های تجاری شما است. برای معرفی برندتان درفضای مجازی باید از قبل فکر و برنامه ریزی کنید چون تصویری که از همان ابتدا در ذهن مشتریان شکل می گیرد به سختی قابل تغییر است.

 

 

با توجه به نکات زیر می توانید برند خود را به صورت حرفه ای به مخاطبانتان معرفی کنید.

نکات زیر را بهتر است انجام دهید

1. جذابیت های بصری.

اگر قصد دارید برای سازمان خود یک پروفایل آنلاین ایجاد کنید، بهتر است از همان ابتدا حرفه ای ظاهر شوید چرا که تصویر سازمان از همان ابتدا در ذهن کاربران شکل می گیرد. وب سایت شما معرف سازمان شماست و هرچه حضور شما در اینترنت حرفه ای تر و جذاب تر باشد، تصویر بهتری از سازمان شما در ذهن کاربران ایجاد می شود. باید خود را طوری معرفی کنید که مشتریان بدانند حرفه ای هستید و کیفیت و خدمات اولویت های شما هستند. اما چگونه ثابت کنیم که در دنیای مجازی هم به اندازه دنیای واقعی حرفه ای هستیم؟ ممکن است کمی ظاهربینانه به نظر برسد اما تجربه نشان داده است که کاربران اینترنت به جنبه های بصری توجه ویژه ای دارند. به همین منظور بهتر است وب سایت یا لوگوی سازمان را به نوعی طراحی کنید که توجه کاربران را جلب کند. می توانید از طراحان وب سایت کمک بگیرید یا از ابزارهای طراحی وب سایت استفاده کنید. من Wix را پیشنهاد می کنم.

 

article_image_one_473.jpg

 

2. حضور فعال و ارتباط با مخاطبان.

برای اینکه کسب وکار شما معنا پیدا کند، باید با کاربران در ارتباط باشید. به این منظور باید پیش از انتخاب محتوای سایت، یک استراتژی بازاریابی اتخاذ کنید. این استراتژی باید با نیازها و خواسته های مخاطبان شما همسو باشد. بنابراین، ایجاد یک پروفایل آنلاین تنها طراحی یک وب سایت یا صفحه در شبکه های اجتماعی نیست بلکه انتشار محتوا و مطالبی است که برای مخاطبان شما جالب و حائز اهمیت باشد. به این منظور باید از عبارات و کلیدواژه های خاص بارها و بارها استفاده کنید تا اگر مثلا کاربری مطلبی را در گوگل جست وجو کرد، در صفحه نتایج جست وجو، سایت شما بالاتر از بقیه سایت ها قرار بگیرد (در حوزه بازاریابی اینترنتی به این عمل بهینه سازی موتور جست وجو یا SEO می گویند).

3. ارسال یک پیام منسجم.

از آنجا که در عصر دیجیتال میان مشتریان و سازمان ها کانال های ارتباطی بسیاری وجود دارد (مجلات، وب سایت ها، شبکه های اجتماعی، بیلبوردها و...) گاهی مشتریان و مخاطبان از دیدن ده ها پیام متفاوت از سوی یک برند دچار سردرگمی می شوند. به همین منظور باید تلاش کنید تا یک پیام واحد و منسجم را به مخاطبان خود منتقل کنید. اگر پیامی که به مخاطبان خود منتقل می کنید واحد و منسجم باشد، تصویری محکم و به یاد ماندنی از سازمان شما در ذهن مخاطبان شکل خواهد گرفت و هر کجا نشانه ای از شما ببینند (لوگو، شعار یا نقاشی) فورا به یاد شما خواهند افتاد. همین امر موجب می شود که مشتریان بارها و بارها به شما رجوع کنند و به شما وفادار باشند. پیام شما باید معرف ارزش های سازمان باشد و با تصویری که از سازمان خود ارائه کرده اید، همخوانی داشته باشد.

4. رهبری افکار مخاطبان.

تمام بازاریابان، بازاریابی و تبلیغات را خوب بلدند اما کمتر کسی می تواند افکار را رهبری کند. رهبری افکار، کار آسانی نیست و نیازمند زمان و تلاش بسیار است اما اگر به جای تبلیغات به روش های سنتی بتوانید افکار را رهبری کنید، از تمام رقیبان خود یک قدم جلوتر خواهید بود. اگر رهبری افکار را فرابگیرید، دیگر تنها یک بازاریاب نیستید، بلکه یک رهبر هستید و این یعنی نفوذ بیشتر. اما چگونه رهبر افکار شویم؟ هیچ کس رهبر به دنیا نیامده و این مهارتی است که باید به مرور زمان کسب کنید. وظیفه رهبر افکار، تنها ارائه محتوا نیست. او مسائل و گرایشات را از زوایای مختلفی بررسی می کند، راه حل های جایگزین را در نظر دارد و می تواند گرایش های مردم را پیش بینی کند.

نکات زیر را بهتر است انجام ندهید

1. تظاهر کردن.

هرگز به آنچه که نیستید تظاهر نکنید چرا که اگر تظاهر کنید، مشتریان شما احساس می کنند در معامله با شما فریب خورده اند، اعتماد خود را از دست داده و وجهه سازمان و تصویری که از شما در ذهن مشتریان نقش بسته، مخدوش خواهد شد. بهتر است سازمان خود را همان گونه که هست، بر اساس فرهنگ، اصول و ارزش هایش معرفی کنید. اگر هنگام معرفی سازمان شفاف عمل کنید، میان آنچه مشتریان درباره شما می خوانند با آنچه در عمل می بینند تفاوتی نخواهد بود و این یعنی تصویر یک برند قابل اعتماد.

2. استفاده از شبکه های اجتماعی به عنوان یک خیابان یک طرفه.

شبکه های اجتماعی با رسانه های سنتی متفاوتند از این جهت که شما از رسانه های سنتی تنها برای معرفی برند خود به عموم مردم استفاده می کنید. اما شبکه های اجتماعی مانند یک خیابان دوطرفه اند. ایجاد یک پروفایل آنلاین تنها به معنای ایجاد یک صفحه در فیس بوک یا یک حساب کاربری در توییتر نیست. شما در شبکه های اجتماعی باید با مشتریان گفت وگو کنید، از آنها نظرسنجی کنید و به سوالات و مشکلات آنها پاسخ دهید. از این طریق شما به مشتریان اعلام می کنید که به نظرات آنها اهمیت می دهید و آنها نیز در امور مربوط به برند شما سهم دارند.

3. کپی برداری و تقلید از برندهای دیگر.

کپی برداری عملی است که نه به مذاق مشتریان خوش می آید و نه به مذاق کسب وکارهای دیگر. به جای تقلید از برندی که مدت ها است جای خود را میان مشتریان باز کرده، بهتر است تحقیق کنید و ببینید که نیازهای بازار کدامند و چگونه با استفاده از تاکتیک های مختلف می توانید محصول یا خدمات متفاوت عرضه کنید. آنچه شما را از سایرین متمایز می کند در واقع نقطه قوت شما است. با نوآوری و فرهنگ سازمانی منحصربه فرد می توانید تصویری متفاوت از برند خود ارائه کنید.

4. فراموش کردن دنیای واقعی.

هرچند نقش دنیای مجازی در حفظ و بالا بردن وجهه یک برند غیرقابل انکار است اما نباید دنیای واقعی را فراموش کنیم. می توانید با سازمان های محلی، اتاق های بازرگانی یا موسسات خیریه همکاری کنید. فراموش نکنید که امکان ایجاد ارتباطات حضوری و عاطفی از طریق دنیای واقعی بیشتر از دنیای مجازی است. با مشتریان و رهبران سایر برندها ارتباط حضوری برقرار کنید و برند خود را در دنیای واقعی نیز معرفی کنید. هر یک از این افراد می توانند دوستان یا مربیان آینده شما باشند.

5. نادیده گرفتن عوامل برون سازمانی.

هرچند عواملی چون فرهنگ و فلسفه سازمانی در شکل گیری یک برند نقش مهمی ایفا می کنند اما هنگام معرفی سازمان، نباید عوامل خارجی و عرصه های دیگر را نادیده بگیریم. باید گرایشات سهامداران و عوامل اجتماعی، اقتصادی، زیست محیطی و سیاسی را همواره در نظر داشته باشیم و ببینیم که هر یک از این عوامل چگونه برند ما و وجهه آن را نزد مشتریان تحت تاثیر قرار می دهند. اگر این عوامل را در نظر داشته باشید، برند شما برای مشتریان معنا می یابد و آن را به خاطر خواهند سپرد.

 



:: بازدید از این مطلب : 347
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 10 مهر 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : webdesigner7

جایگاه سازی یک برند، تمام ویژگی هایی است که شما برای نام تجاری خود تعریف و طراحی کرده اید و این ویژگیها همانند یک نقاشی در ذهن مخاطبان شما جای گرفته است. هنگامی که برند (نام تجاری) خود را تعریف می کنید، گام مسلم بعدی، تثبیت موقعیت آن برند (جایگاه سازی برند) است، اما چگونه و طی چه فرایندی می توانیم جایگاه مناسبی را ذهن مشتری بدست آوریم!

 

همه ی ما اهداف را دوست داریم و به دنبال خلق برند به عنوان یک هدف هستیم اما فرایند کارآمد و مفید برای تدوین برنامه ای مدون دستیابی به برند را مورد توجه قرار نمی دهیم پس در ادامه در نظر داریم مراحل 7 گانه برای برنامه ریزی و دستیابی به جایگاه مناسب برند را با یکدیگر مرور نماییم.

 



گام اول در جایگاه یابی برند: شناسایی مجموعه ای از محصولات رقابتی

در سطوح مختلف و بسیاری می توان از تجزیه و تحلیل های موضع یابی استفاده کرد: سطح شرکت ، سطح واحد فعالیت ، سطح طبقه محصول ، سطح خانواده خاصی از محصولات یا سطح نام تجاری خاص. در سطح شرکت یا واحد فعالیت ، از چنین تجزیه و تحلیل هایی می توان برای تعیین نحوه جا افتادن یک شرکت یا یک واحد فعالیت در بازار در مقایسه با رقبایشان استفاده نمود. در سطح طبقه محصول ، این تجزیه و تحلیل به بررسی نظرات مشتریان درباره انواع محصولاتی می پردازد که از نظر آنها جایگزین یکدیگرند و می توانند نیاز اساسی یکسانی را برآورده سازند. مثلا فرض کنید که یک شرکت دارد معرفی و عرضه یک نوشیدنی جدید مناسب صبحانه را بررسی می کند. این محصول جدید باید با دیگر غذاهای صبحانه مثل تخم مرغ ، سوپ جو ، پنیر و حتی لقمه های نان و پنیر رقابت کند. برای درک موقعیت این محصول جدید در بازار ، مدیر بازاریابی بر اساس ویژگی های تعیین کننده کلیدی مختلف می تواند نظرات مصرف کننده را در خصوص این محصول جدید و در مقایسه با دیگر محصولات جایگزین موجود جویا شود و به دست آورد.
وقتی که رقبا نام های تجاری مختلف و متعددی را به یک طبقه محصول می افزایند؛ از تجزیه و تحلیل موضع یابی در سطح محصول یا سطح نام تجاری می توان برای درک بهتر دلیل جذاب بودن برخی نام های تجاری نزد مشتریان، برای موضع یابی محصولات یا نام های تجاری جدید یا ارتقای جایگاه محصولات یا نام های تجاری موجود ، و برای شناسایی فرصت های رقابتی جدید استفاده نمود. در هر سطحی که تجزیه و تحلیل موضع یابی انجام بشود ؛ نحوه انتخاب محصولات (یا طبقه محصولات یا شرکت ها) توسط فرد تحلیلگر ، بسیار مهم و حیاتی است. آن دسته از تحلیلگرانی که محصولات جایگزین مهم یا رقبای بالقوه را نادیده می گیرند ممکن است شرکت را در معرض خطر مواجهه با رقابت های پیش بینی نشده قرار بدهند.

article_image_one_504.jpg

گام دوم در جایگاه یابی برند : شناسایی ویژگی های تعیین کننده

موضع یابی را می توان بر اساس انواعی از ویژگی ها انجام داد، برخی از آنها که دارای ویژگی ها یا منافع مطلوب و مناسب به عنوان یک معیار موضع یابی برخوردارند به جای دیگر ویژگی ها استفاده می شوند. انواع متداول مبانی موضع یابی عبارتند از:

  • جذابیت فیزیکی: جذابیت های فیزیکی اغلب در موضع یابی فیزیکی محصول و بنابراین در رابطه با محصولات صنعتی استفاده می شوند.
  • منافع: مثل جذابیت ها، مستقیما به یک محصول مرتبط می باشند.
  • کاربرد: که شامل استفاده نهایی، جمعیت شناختی، روانی یا رفتاری و محبوبیت است.
  • انتساب(اصل و نسب): شامل کسی که آن را می سازد.
  • فرآیند تولید: اغلب سوژه تلاش های موضع یابی یک شرکت است.
  • اجرا: به عنوان یک مبنای موضع یابی به وسیله برخی از تولید کنندگان پوشاک که می گویند لباس های ورزشی شان تنها از پشم خالص است استفاده می شود.
  • ظهرنویسی ها: ظهرنویسی ها دو نوع اند، ظهر نویسی های صورت گرفته توسط متخصصین و ظهرنویسی هایی که به منظور ترغیب حسن تقلید مشتری صورت می گیرد.
  • مقایسه: مقایسه با یک محصول رقیب کار رایجی است.
  • موضع یابی زیست محیط دوست: به دنبال آن است که از شرکت تصویر یک شهروند خوب را جا بیندازد.
  • کلاس محصول: مثل وقتی که قهوه خشک شده به عنوان یک نوع محصول جدید و متفاوت در مقابل قهوه عادی یا فوری معرفی شد.
  • قیمت/کیفیت: قیمت ارزان به همراه کیفیت خوب.
  • کشور یا حوزه جغرافیایی: پسته ایران ، خاویار ایران.

     
 

مصرف کنندگان می توانند از ویژگی های زیادی برای ارزیابی محصولات یا نام های تجاری استفاده کنند اما تعداد کمی از این ویژگی ها بر انتخاب مشتری تاثیر می گذارند، زیرا مصرف کنندگان تنها از آن ویژگی هایی که می شناسند برای ارزیابی استفاده می کنند. هر قدر متغیر بیشتری در ارزیابی یک محصول استفاده شود، احتمال سردرگمی و حتی بی اعتمادی مصرف کننده بیشتر می شود. فعالیت موضع یابی باید تا حد امکان به شکلی ساده انجام شود و به هر قیمتی از پیچیده شدن این فرآیند باید جلوگیری نمود. هنگام استفاده از یک یا چند ویژگی به عنوان مبنایی برای موضع یابی باید به خاطر داشت که اهمیت قائل شده برای هر ویژگی اغلب متفاوت از اهمیت داده شده برای ویژگی های دیگر است. حتی یک ویژگی مهم نیز ممکن است تاثیر زیادی روی انتخاب مشتری نداشته باشد، اگر از نظر او همه نام های تجاری موجود در بازار از حیث آن ویژگی تقریبا یکسان باشند.

گام سوم در جایگاه یابی برند : جمع آوری اطلاعات مربوط به نظرات مشتریان درباره محصولات موجود در محیط رقابتی

مدیر بازاریابی پس از انتخاب یک سری محصولات رقابتی ، می باید بداند کدام ویژگی ها برای بازار هدف تعیین کننده اند و همچنین طبقه محصول در دست بررسی را نیز می باید بشناسد. او همچنین می باید نظر مشتریان درباره محصولات مختلف در محیط رقابتی را با توجه به این ویژگی ها بداند. این اطلاعات بازار را باید در وهله نخست از طریق انجام تحقیقات کیفی، مصاحبه یا گروه های کانونی ، به دست آورد تا مشخص شود که کدام ویژگی ها، تعیین کننده اند. سپس به منظور جمع آوری اطلاعات مربوط به امتیاز محصولات رقابتی از حیث این ویژگی ها ، می باید تحقیقات کمی – شاید نظر سنجی از مصرف کنندگان- صورت پذیرد.


گام چهارم در جایگاه یابی برند: تجزیه و تحلیل موقعیت فعلی محصولات در محیط رقابتی

فارغ از اینکه فرایند موضع یابی درباره یک محصول جدید هنوز معرفی و عرضه نشده صورت می گیرد یا درباره موضع یابی مجدد محصولی که موجود است ، مهم آن است که درکی روشن از موضع یابی محصولات رقابتی انتخاب شده صورت بگیرد. یک ابزار مفید برای انجام چنین کاری استفاده از شبکه موضع یابی یا نقشه ادراکی است. شبکه موضع یابی نمایش و ارائه بصری از موقعیت های محصولات یا نام های تجاری مختلف در محیط رقابت با توجه به دو ویژگی تعیین کننده، فرآهم می آورد. بنابر تعریف، نام تجاری ای که مصرف کننده آن را نمی شناسد، نمی تواند جایی را در ذهن آن مصرف کننده اشغال کند. اغلب مشتری سه یا تعداد کمتری از نام های تجاری موجود در یک طبقه محصول را خوب می شناسند، با وجود اینکه تعداد نام های تجاری موجود بیش از ۲۰ تا می باشد.بنابراین بسیاری از نام های تجاری جایی در ذهن و خاطر بسیاری از مصرف کنندگان ندارند. بنابراین اولین قدم در کسب جایگاهی متمایز و بارز برای یک نام تجاری ، آگاه کردن بازار و معرفی آن نام تجاری است. به این منظور باید نام تجاری را دائما و موکدا همراه یک یا چند مفهوم موثر بر تصمیم خرید مصرف کننده تبلیغ نمود. با ایجاد رابطه قوی بین یک نام تجاری و تعداد محدودی از ویژگی ها می توان جایگاهی برجسته برای یک نام تجاری ایجاد کرد. تعیین ویژگی هایی که بر اساس آنها جایگاه محصول مشخص می شود ، دستاورد اصلی فرآیند موضع یابی بازار و محرک اساسی استراتژی ارتباطات بازاریابی و همچنن استراتژی کلی شرکت است که نهایتا طراحی و اجرا می شوند. بدون داشتن اطلاعات شفاف درباره موقعیت مورد نظر محصول ، آژانس های تبلیغاتی ، کارکنان فروش و دیگر افراد دست اندرکار در آگاه کردن مردم و شناساندن محصول به بازار؛ انجام این کار مهم به دشواری صورت خواهد گرفت.

گام پنجم در جایگاه یابی برند : تعیین برترین ترکیب ویژگی ها از نظر مشتریان

تحلیلگران می توانند به روش های مختلف برتری های مشتری را ارزیابی و از آنها در یک تجزیه و تحلیل موضع یابی استفاده کنند. مثلا می توان از پاسخ دهندگان به نظرسنجی پرسید که محصول یا نام تجاری ایده آل آنها در یک طبقه محصول چیست؟ و چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟ سپس پاسخ دهندگان به پیمایش می توانند محصول ایده آل خود و محصولات موجود را بر اساس چند ویژگی رتبه بندی کنند. یک روش دیگر آن است که از پاسخ دهندگان به پیمایش خواسته شود که نه تنها نظر خود را درباره میزان شباهت میان هر جفت نام تجاری موجود بیان کند بلکه نشان دهند و بگویند که برای هر یک از آنها چقدر اهمیت و برتری قائل اند. در هر صورت، تحلیلگر با استفاده از تکنیک های آماری مناسب می تواند محل امتیازهای ایده آل داده شده توسط مشتریان را، در رابطه با موقعیت های نام تجاری مختلف موجود در بازار، بر روی نقشه فضای محصول مشخص سازد.
روش دیگر ارزیابی برتری ها و انتخاب ها و مصالحه های مشتریان، استفاده از یک تکنیک آماری است به نام تجزیه و تحلیل ترکیبی(Cojoint analyzing) از مشتریان نظرسنجی می شود و از آنها می خواهند که بگویند از میان ترکیبات فرضی یا واقعی مختلف(ترکیبات محصول) کدام یک را بیشتر می پسندند و ترجیح می دهند. ترکیباتی که ویژگی هایشان متفاوت از یکدیگر است با تجزیه و تحلیل اطلاعات حاصل از این نظر سنجی، مدیر بازاریابی می تواند بفهمد که کدامیک از آن چند ویژگی از بقیه ویژگی ها مهمترند. سپس از این نتایج می توان در تجزیه و تحلیل های موضع یابی استفاده نمود. از هر روشی که استفاده شود، نتایج یکسان خواهد بود و مجموعه یا خوشه ای فرضی از نقاط ایده آل را برای یک بخش از مصرف کنندگان به دست می دهد.

گام ششم در جایگاه سازی برند : بررسی ارتباط میان برتری های بخش های بازار با موقعیت فعلی محصولات

یک معیار مهم برای تعریف بخش های بازار، تفاوت در منافع مورد نظر و مورد جست و جوی مشتریان است. از آنجا که تفاوت های میان نقطه ایده آل مشتریان گویا و بیانگر تنوع و تفاوت در منافع مورد نظر آنهاست، اما یک تجزیه و تحلیل موضع یابی بازار می تواند به سرعت بخش های برجسته بازار و همچنین نظرات مشتریان درباره تجاری مختلف را شناسایی کند و آشکار سازد. وقتی که نقطه ایده آل مشتریان در دو یا چند محل روی نقشه فضای محصول متمرکز می شوند و کنار یکدیگر قرار می گیرند تحلیلگر می تواند هر مجموعه را یک بخش بازار برجسته و مشخص قلمداد کند. جهت استفاده در تجزیه و تحلیل ها، هر خوشه یا مجموعه توسط دایره ای که بیشتر نقاط ایده آل آن بخش را دربر می گیرد مشخص می گردد؛ اندازه این دایره نشان دهنده اندازه و تعداد مشتریان موجود در یک بخش خاص می باشد. قدم ششم نه تنها بخش فرآیند موضع یابی تجزیه و تحلیل را به پایان می رساند و تکمیل می کند بلکه فرصت های جدید برای تولید محصولات جدیدی که بتوانند نیازهای کم تامین شده یا تامین نشده مشتریان کنونی را برآورده سازند، مشخص می سازد.
  


گام هفتم در جایگاه سازی برند : تهیه گزارش جامع به منظور کمک به فرایند طراحی استراتژی بازاریابی

تصمیم نهایی درباره محل مناسب عرضه یک محصول جدید یا موضع یابی مجدد یک محصول موجود، می باید بر پایه تجزیه و تحلیل هدفگیری بازار مبتنی باشد. موقعیت انتخاب شده باید با برتری های یک بخش بازار خاص هم خوانی داشته باشد و موقعیت های فعلی نام های تجاری در حال رقابت با یکدیگر را نیز مورد توجه قرار داده باشد. همچنین می باید جذابیت فعلی و آتی بازار هدف (اندازه آن، رشد مورد انتظار و محدودیت های محیطی) و نقاط قوت و ضعف نسبی رقبا را نشان بدهد و مشخص سازد. چنین اطلاعاتی، به همراه تجزیه و تحلیلی از هزینه های لازم برای کسب و حفظ این موقعیت ها؛ ارزیابی آثار اقتصادی استراتژی های مختلف موضع یابی بازار را ممکن و میسر می سازد.
وقتی که تفاوت چندانی میان محصولات وجود ندارد، که این دسته از محصولات را محصولات مشابه می نامند، یا وقتی که منفعت خاص و متمایزی عاید مصرف کننده نمی شود؛ نه تنها موفق نشدن دشوار است، بلکه مسایل اخلاقی هم قد علم می کنند. پس از اینکه ویژگی های مطلوب برای موضع یابی محصول تعیین شد، باید آنها را مکتوب کرد تا آنهایی که دست اندرکار طراحی و اجرای استراتژی بازاریابی اند درک مشخصی از آنچه که برای آن محصول در نظر گرفته شده داشته باشند و بدانند که آن محصول کجا می تواند موفق تر باشد. برای این کار دو روش متداول وجود دارد. در روش کلاسیک، یک گزارش موضع یابی(Positioning statement) تهیه می شود. در روشی جدیدتر، که روز به روز مورد استقبال تعداد بیشتری از شرکت ها قرار می گیرد، یک گزاره ارزش(Value proposition) برای آن محصول نوشته می شود.
گزارش موضع یابی گزارشی است موجز و مختصر که بازار هدف تعیین شده برای یک محصول و طبقه محصولی را که عرصه رقابت آن محصول می باشد شناسایی و معرفی می کند و منافع منحصر به فردی را که این محصول عرضه می دارد بیان می کند. یک گزاره ارزش نیز آشکارا و به صراحت مشخص می سازد که محصول برای مشتری چه کاری انجام می دهد (و گاهی چه کاری انجام نمی دهد) و همچنین حاوی اطلاعاتی است درباره قیمت محصولات شرکت در مقایسه با محصولات رقبا. هم گزارش موضع یابی و هم گزاره ارزش می باید گزاره فروش بی نظیر(Unique selling proposition) محصول مورد بررسی را منعکس کنند. در این حالت، آنها مبنایی را نشان می دهند که شرکت به اتکای آن قصد دارد به مزیت رقابتی پایدار از طریق متمایز کردن محصول خود از محصولات رقبا دست یابد.

  1. طراحی سایت فروشگاهی
  2. طراحی سایت تهران
  3. طراحی سایت
  4. طراحی وب سایت
  5. طراحی سایت شرکتی

طراحی سایت فروشگاهی

  1. طراحی سایت تهران
  2. طراحی سایت
  3. طراحی وب سایت
  4. طراحی سایت شرکتی
  5. طراحی سایت فروشگاهی
  6. طراحی سایت تهران
  7. طراحی سایت

طراحی وب سایت



:: بازدید از این مطلب : 281
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 10 مهر 1399 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران